تبليغاتX
.::خاتم النبیین::.
ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبيين وکان الله بکل شيء عليما(احزاب/40) محمد رسول الله والذين معه أشداء على الكفار رحماء بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله ورضوانا سيماهم في وجوههم من أثر السجود(فتح/ 29) .
وضعيت يا هو
موضوعات مطالب
آرشيو مطالب
آمار و امكانات
لوگو وبلاگ

.:کد لوگو ما:.



جاي لوگو دوستان


 
  پایگاه تخصصی مداحی واثق
  دانلود مداحي،تصوير،نرم افزار،تم،تواشيح،... و مطالب مذهبي
 
ketabhamrah.com
 


 
 


 



ارسال صفحه براي دوست
نام دوست:
ايميل دوست:
درباره وبلاگ
وبلاگ :مذهبی
وبلاگنویس: حسین عباسی نوذری
محل سکونت: ساری
به اميد از ميان بردن اين خلا(فرهنگ مذهب) از ميان جوانان
لطفا برای آگاهی از بروز رسانی وبلاگ در خبر نامه عضوشوید
و sms هاي مذهبي واشعار را در نظرات ثبت كنيد تا در بخش sms مذهبي نمايش داده شود.
ادرس دیگر وبلاگ:
http://www.han.coo.ir
http://www.han.orq.ir
http://128hossein128.coo.ir
من الله التوفيق سفارش بدهيد
لينك دوستان
14 گوهر آسمانی
دانلود کتابهای رایگان فارسی مخصوص موبایل
×××سفارش ساخت تم مذهبی نوکیا×××
×××سفارش ساخت تم مذهبی سونی اریکسون×××
۱۴ معصوم (وبلاگ موبایل مذهبی)
فدایی سید علی
نکته های داغ
๑صلوات بفرست فرزند آدم๑
اشراق
وبلاگ ولایی امیر رضا قاسمی
تا ظهور مهدی
اول مظلوم
صد ها مداحی جدید
درس زندگی
سلام علی آل یاسین
جویبار انتظار
حزب الله ایرانیان
.:خاتم الانبیا:.
حقیقت اسلام
یاس فاطمی
یگانه زهرای بهشتی
مسلمان ایرانی
گل نرگس
سیر و سلوک و طهارت روحی
کربلایی 110
313
مناظره مسلمانان
نگین سبز
شیعه چه می گوید؟؟
پـيـروان ولايـت ، عـاشـقـان شهادت
فدایی سید علی
امانت
یاس کبود
امامزاده چهل دختران
یوسف زهرا بیا
در انتظار مهدي
يا حسين مظلوم
خبرنگار مسلمان(اخبار بي سانسور سیاسی)
طلوع كن اي آفتاب
ستاره پنهان
منتظران مهدی «عج»
همه چيز براي موبايل
سایت جامع غدیر
پايگاه كتاب الكترونيكي رايگان
smsمذهبي
در محضر نائب
نورالانوار
يد الله معنا
بيا تو مداحي
وبلاگ گروهي پي سي ايران قم (عالي)
(((پاسخي به تهمت ها )))
عطر گل یاس
شيخ شهيد
دنیای من ابوالفضل
پاسخ به شبهات برادران اهل سنت
تخريب چي
بروزترين وبلاگ مذهبي
خادم الحسین
كتابخانه موبايل
وعده حتمي
:::ايران موبايل7:::
اثبات اعجاز علمي قرآن
نسيم رحمت
[ قالب رايگان ]
نواي يـــار

عكس هفته
یسألونک عن الساعة

لينك هـاي داغ
تبليغات

بنر دوستان
وبلاگ انسان کامل/پاتوق بچه مذهبي ها

کليک کنيد در انتظار طلوع خورشيد

جامع ترين وبلاگ ديني




جاي بنر هاي شما
پسری برتر از پدر
محمدبن ابی‌بكر" در 25 ذیقعده‌ سال 10 هجری، زمانی كه پیامبر اسلام، قصد انجام آخرین حج زندگی خویش را داشتند فریضه‌ حج داشت، متولد شد[1] و "عایشه"، خواهر وی كنیه‌ او را "ابا القاسم" گذاشت.[2]

"اسماء بنت عمیس"، مادر محمدبن ابی‌بكر، از زنان پاك روزگار خود بود. این بانو، نخست، همسر "جعفربن ابی‌طالب" بود. پس از شهادت جعفر در جنگ موته، به عقد "ابوبكر بن ابی قحافه" درآمد. حاصل این ازدواج، محمدبن ابی‌بكر بود.[3] اسماء بعد از مرگ ابوبكر، به عقد حضرت علی(ع) درآمد كه حاصل این ازدواج "یحیی بن علی بن ابی‌طالب" بود.[4]

زندگی محمد در خانه امیرالمؤمنین علی(ع)

محمدبن ابی‌بكر، از همان سنین كودكی، با حضرت علی(ع) ‌آشنا شد، بعد از مرگ ابوبكر، و ازدواج اسماء با حضرت علی (ع)‌، محمد در خانه آن حضرت پرورش یافت و از نزدیك با شیوه‌ زندگی امام علی (ع) و سیره‌ آن حضرت آشنا شد، و این باعث شد كه محمد علاقه‌ وافری به حضرت پیدا كند، حضرت علی (ع) نیز متقابلاً محمد را دوست می‌داشت و می‌فرمود:

«محمد از صلب ابوبكر و فرزند من است»[5]

محمد كم‌كم در خانه‌ امیرالمؤمنین رشد كرد و معارف دین را بی‌واسطه از آن حضرت فرا می‌گرفت و از مردان بزرگ روزگار خود به حساب می‌آمد.

یكی از مهم‌ترین حوادث دوران زندگی محمدبن ابی‌بكر، واقعه‌ یوم‌الدار یا همان جریان كشته شدن عثمان است كه روایات ضد و نقیضی در این باره نقل شده است.

در كتاب "استیعاب ابن عبد البر اندلسی"، چندین روایت آمده كه محمدبن ابی‌بكر را به عنوان قاتل عثمان معرفی میکند، ولی نویسنده استیعاب، در پایان با عنوان صحیح‌ترین روایت، این روایت را آورده كه:

«اسدبن موسی از محمدبن طلحه روایت می‌كند:

شخصی به اسم كنانه گفت: من در یوم‌الدار، در زمان كشته شدن عثمان حضور داشتم و شهادت می‌دهم كه محمدبن ابی‌بكر، عثمان را نكشت، بلكه وارد خانه عثمان شد و عثمان به او گفت: لَسْتُ بصاحبی (من بزرگ‌تر تو نبودم) و با محمد صحبت كرد، بعد از آن محمد از پیش عثمان بیرون آمد، بدون اینكه به عثمان آسیب برساند، محمد به طلحه گفت: پس چه كسی او را كشت؟ گفت: مردی از اهل مصر كه به او "حیلة بن الأیهم" گفته می‌شود.»[6]

ای مردم، شما را به تقوا وصیت می‌كنم و از انجام اعمالی كه فردا از آن مورد سؤال قرار خواهید گرفت كوتاهی نكنید، شما در گرو اعمال خود .............

 


Yahoo Messneger PM 

نوع مطلب : کار بردی
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 توسط حسین عباسی نوذری | لينك ثابت |
اقای بهجت و طلبه صفر کیلو متر
نجات کنیز ماهرو به واسطه قرآن

هارو الرشید، پنجمین خلیفه عباسى ، روزى شنید كه یكى از كارمندانش كنیزى زیبا و با كمال در اختیار دارد؛ او را احضار كرده و درخواست خرید كنیزك را نمود. آن مرد از نهایت علاقه ایكه به كنیز داشت چیزى نگفت و غمگین و محزون به خانه برگشت.
كنیزِ باهوش ، همینكه از ناراحتى مولاى خویش آگاه گشت ، از او علت را جویا شد؛ “مرد گفت :مى دانى من چقدر به تو علاقه مندم ، براى اینكه علاوه بر كمالات ظاهرى و باطنى حافظ و قارى قرآن هستى ؛ ولى امروز خلیفه امر نموده ترا به دربار بفرستم .” كنیز با لحنى مهرآمیز به مولایش گفت : “ناراحت نشو من بحول و قوه الهى با او سخن مى گویم و او ناچار مرا بتو باز مى گرداند.”
كنیز به دربار رفت . موقعى كه چشم خلیفه به جمال او افتاد، مجذوب او گشته و بى اختیار پرسید: “عجب جمال زیبائى دارى ؟!”
كنیز: (یَزیدُ فى الْخَلْقِ ما یَشاءُ اِنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شىٍ قَدیر.)(1):(خداوند هر چه بخواهد، در زیبائیهاى آفرینش مى افزاید و او بر هر چیزى تواناست .)
خلیفه از گفتار لطیف و رفتار ظریف او تعجب نموده و گفت : “از آیات قرآن جواب مى دهى ؟”
كنیز: (هذا مِنْ فَضْلِ رَبّى .)(2):(این توانائى ، از فضل خداى من است .)
خلیفه : “شنیده ام صوت زیبا و قرائت شیوائى دارى ، قدرى براى من قرآن بخوان .” كنیز با لحن حجازى و با صوتى دلربا، شروع به تلاوت قرآن كرد: (بسم الله الرحمن الرحیم اِنَّ هذا اَخى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةٌ وَلِىَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ اَكْفِلْنیها وَ عَزَّنى فىِ الْخِطابْ.)(3): (این برادر من است او نود و نه میش دارد و من یكى بیش ندارم ، امّا او اصرار مى كند كه : این یكى را هم به من واگذار و در سخن گفتن بر من غلبه كرده است .)
با خواندن این آیه ، به خلیفه فهماند كه تو با اینهمه كنیزان ماهرو، در حرمسرا سیر نمى شوى و چشم طمع ، به كنیزى كه در خانه یكى از كارمندان توست دوخته اى .
آنچنان این آیه اثر عمیق در دل سخت هارون گذاشت كه بى اختیار اشكهایش فرو ریخت و به او گفت : “اى كنیز! معلوم مى شود كه مولاى خود را بى اندازه دوست دارى ؟”
كنیز گفت : (وَ اَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ.)(4): (خداوند دلهاى آنها را به هم نزدیك كرده و اُلْفت داد.)
هارون كه در مقابل جوابهاى منطقى و قرآنى كنیز، كاملاً خود را باخته بود از خواسته شیطانى خویش منصرف شده و با این آیه به او پاسخ داد: (وَ لا تَخافى وَ لا تَحْزَنى اِنّا رادُّوهُ اِلَیْكِ.)(5):(نترس و غمگین مباش كه ما او را به تو باز مى گردانیم .)
سپس دستور داد خلعتى به كنیز بدهند و او را نزد مولایش ‍ برگردانند.(6)


1- فاطر / 1.
2- نمل / 40.
3- ص / 23.
4- انفال / 63.
5- قصص / 7.
6- دانستنیهاى تاریخى ، 73.
منبع:
جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نكته ها، عبدالكریم پاك نیا

 


Yahoo Messneger PM 

نوع مطلب : روایات
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط حسین عباسی نوذری | لينك ثابت |
اول شهید ی که سرش بر فراز نیزه رفت....
پيامبر اسلام سپاهى را براى جنگ فرستاد و به آنان فرمود:
در فلان شب و فلان ساعت راه را گم مى كنيد. هنگامى كه راه را گم كرديد به سمت چپ برويد! وقتى طرف چپ رفتيد، شخصى را مى بينيد كه در ميان گوسفندانش مى باشد، راه را از ايشان بپرسيد، او خواهد گفت :
تا مهمان من نشويد راه را به شما نشان نخواهم داد.
او گوسفندى مى كشد و از شما پذيرايى مى كند، آنگاه راه را به شما نشان مى دهد. شما سلام مرا به او برسانيد و بگوييد من در مدينه ظهور كرده ام .
لشكر حركت كرد. همان شب كه پيغمبر فرموده بود راه را گم كردند، به طرف چپ رفتند با عمروبن حمق مواجه شدند. وى پس از پذيرايى از لشكر راه را نشان داد ولى فراموش كردند سلام رسول خدا را به ايشان برسانند.
وقتى كه خواستند حركت كنند عمروبن حمق پرسيد آيا پيغمبرى در مدينه ظهور كرده است ؟
گفتند آرى !
عمربن حمق پس از شنيدن اين مژده به سوى مدينه حركت نمود خود را محضر پيامبر رساند و مسلمان شد. مدتى در حضور پيغمبر مانده بود حضرت به او فرمود به وطن خود برگرد! هنگامى كه على بن ابى طالب خليفه شد نزد او برو!
عمربن حمق به وطن خود بازگشت . وقتى كه اميرالمؤ منين به كوفه آمد عمرو نيز به خدمت حضرت رسيد و در حضور امام ماند.
روزى على عليه السلام به عمربن حمق فرمود: خانه دارى ؟
عمرو گفت : آرى !
فرمود: آن خانه را بفروش و ميان قبيله ازد خانه بخر! زيرا هنگامى كه ......

بقیه ادامه مطلب


Yahoo Messneger PM 

نوع مطلب : روایات
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 توسط حسین عباسی نوذری | لينك ثابت |
پیامبر در قران

سوره =حديد آيه = 28

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ

غَفُورٌ رَّحِيمٌ

اى مؤمنان ! از خدا پروا كنيد و به پيامبرش ايمان آوريد تا دو سهم از رحمتش را به شما عطا كند ، و براى شما نورى قرار دهد كه به وسيله آن [ در ميان مردم ] راه سپاريد و شما را بيامرزد ، و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .

بقیه را در ادامه مطلب ببینید................

 


Yahoo Messneger PM 

نوع مطلب : روایات
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 توسط حسین عباسی نوذری | لينك ثابت |
داستان
 

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

رسول اكرم " ص " وارد مسجد ( مسجد مدينه ( 1 " شد ، چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود ، و هر دسته‏ای حلقه‏ای تشكيل‏ داده سر گرم كاری بودند : يك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته ديگر به‏ تعليم و تعلم و ياد دادن و ياد گرفتن سرگرم بودند ، هر دو دسته را از نظر گذرانيد و از ديدن آنها مسرور و خرسند شد . به كسانی كه همراهش بودند رو كرد و فرمود :

به گذشته پرمشقت خويش می‏انديشيد ، به يادش می‏افتاد كه چه روزهای تلخ‏ و پر مرارتی را پشت سر گذاشته ، روزهايی كه حتی قادر نبود قوت روزانه‏ زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد . با خود فكر می‏كرد كه چگونه يك‏ جمله كوتاه - فقط يك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏
روحش نيرو داد و مسير زندگانيش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از فقر و نكبتی كه گرفتار آن بودند نجات داد .


Yahoo Messneger PM 

نوع مطلب : روایات
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 توسط حسین عباسی نوذری | لينك ثابت |
پيامبر اعظم (ص) در مثنوي (1)
روزي ابوجهل چند سنگ در دست داشت و به پيامبر(ص) گفت كه اگر تو پيامبر و رسولي و فرستاده ي خدا ، بگو كه در مشت من چيست؟ پيامبر (ص) فرمودند كه من بگويم يا اينكه آنچه كه در دستان توست بر رسالت ما گواهي و شهادت دهند ؟ ابوجهل گفت كه اين دومي بهتر است ، و به اذن خدا سنگها در دست ابوجهل بر رسالت پيامبر شهادت دادند ؛ ابوجهل وقتي چنين وضعي را ديد سنگها را برزمين كوبيد و فرار كرد .

سنگها اندر كف بوجهل بود
گفت اي احمد بگو اين چيست زود
گر رسولي چيست در مشتم نهان
چون خبر داري ز راز آسمان
گفت چون خواهي بگويم كان چهاست
يا بگويند آن كه ما حقيم و راست
گفت بوجهل آن دوم نادرتر است
گفت آري حق از آن قادر تراست
از ميان مشت او هر پاره سنگ
در شهادت گفتن آمد بيدرنگ
لااله گفت و الاالله گفت
گوهر احمد رسول الله سفت
چون شنيد از سنگها بوجهل اين
زد زخشم آن سنگها را برزمين

سفتن : به معناي سوراخ كردن است
گوهر سفتن به معناي سخن نغز و بكر و ناب گفتن است .
در اينجا بدان معناست كه سنگها در دست ابوجهل سخنان نغز و بكري در رسالت پيامبر گفتند و بر پيامبري او شهادت دادند .

دفتر اول مثنوي ص 97


Yahoo Messneger PM 

نوع مطلب : روایات
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 توسط حسین عباسی نوذری | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» پسری برتر از پدر
» اقای بهجت و طلبه صفر کیلو متر
» نجات کنیز ماهرو به واسطه قرآن
» شباهت پیامبران و امام مهدی (عج)
» آداب دعا: حتما بخوانید:
» بسویم آمدی :You Came To Me: تصویری با کیفیت و حجم کم فارسی
» چرا روزه ؟!
» تم سونی اریکسون به مناسبت ماه رمضان 88
» آثار و بركات ماه مبارك رمضان در كلام رهبر فرزانه انقلاب
» بسویم آمدی :You Came To Me: دومین ترانه فارسی سامی یوسف :: دانلود و ترجمه
» سفیانی کیست؟؟!
» اقا و سید ما!
» مشروح مناظره احمدی نژاد و موسوی
» ويژه نامه آيت الله بهجت
» «اخراجی‌ها3» حرف‌های سیاسی‌
» 4 تا عیدی به مناسبت سال 88, نرم افزار موبایل
» نوایی محض رحمـة للعالمین
» نرم افزار خاتم النبیین 1.2
» 3 تم برای سونی اریکسون
» اسما الله سامی یوسف
» اداب لباس پوشیدن پیامیر اکرم
» نرم افزار نور القصص 14 معصوم
» خدا چي رو بیشتر دوست داره!!!؟
» فلش احکام و زیارت ال یاسین
» آخرين وصاياي رسول‏ خدا (ص)
» تم امیر حزب الله
» سه کتاب برای موباییل!!
» در اوج غريزه ، پاکدامن باش!
» خدا امام زمان را به كجا برساند؟؟!
» کتاب .: توحید مفضل :. برای موبایل
تبليغات