.:کد لوگو ما:.
{البوم کل}
تمام جامه هاى پيامبر صلى اللّه عليه و اله روى كعبين (استخوان برآمده پشت پاها) قرار داشت و روپوشش در بالاى آن تا نيمه ساق (503) و بند پيراهنش بسته بود، بسا در حال نماز و ديگر اوقات بندها را مى گشود (504) و ملافه اى داشت كه با زعفران رنگ آميزى شده و چه بسا تنها با آن ملافه با مردم نماز به جا مى آورد (505) و بسا اتفاق مى افتد كه عبا مى پوشيد و بدون چيز ديگرى تنها با همان عبا بود.(506) عباى وصله دارى مى پوشيد و مى فرمود: «من بنده اى هستم و همان را مى پوشم كه بندگان مى پوشند.» (507) جز جامه هايى كه غير از جمعه مى پوشيد، دو جامه مخصوص جمعه داشت . (508) و چه بسا يك روپوش تنها مى پوشيد و جز آن چيزى در بر نداشت . دو طرف آن را بين شانه هايش مى انداخت (509) و چه بسا براى مردم نماز بر جنازه ها را با همان روپوش امامت مى كرد (510) و چه بسيار در خانه اش در يك روپوش كه به طور مخالف دو طرف آن را به خود پيچيده بود، نماز مى خواند و همان روپوشى بود كه در آن روز (با همسرش ) در آن همبستر بوده است . (511) و چه بسا شب هنگام با روانداز نماز مى خواند در حالى كه بخشى از جامه را به قسمتى از بدنش داشت ، بقيه همان روانداز را روى يكى از زنانش افكنده بود و با آن حال نماز مى خواند. (512) پيامبر صلى اللّه عليه و اله عباى سياهى داشت كه آن را به كسى بخشيد، امّ سلمه عرض كرد: پدر و مادرم فدايت ، آن عباى سياه چه شد؟
فرمود: آن را پوشيدم ، ام سلمه گفت : هرگز چيزى را بهتر از سفيدى شما در كنار سياهى آن نديده ام (513) و انس مى گويد: چه بسيار ديدم كه پيامبر صلى اللّه عليه و اله نماز ظهر را در عبايى كه از دو طرف به هم گرده زده بود، به جا مى آورد. (514) و انگشترى به انگشت مى كرد. (515) و چه بسا بيرون مى شد و در انگشترى اش نخى بود كه چيزى را به يادش مى آورد. (516) و به وسيله آن زير نامه ها را مهر مى كرد. (517) و مى فرمود: مهر كردن نامه بهتر از تهمت است . (518) و عرقچينها (كلاه ) را زير عمامه ها و بدون عمامه بر سر مى كرد و چه بسا عرقچين را از سر بر مى داشت و آن را در مقابلش حايل قرار مى داد و بعد به سمت آن نماز مى خواند (519) و چه بسا اگر عمامه به سر نداشت دستمالى به سر و پيشانى مى بست . (520) پيامبر صلى اللّه عليه و اله عمامه اى داشت به نام سحابه آن را به على عليه السلام بخشيد. بسيارى اوقات كه على عليه السلام با آن عمامه مى آمد، پيامبر صلى اللّه عليه و اله مى فرمود: على با سحاب آمد. (521) و هرگاه مى خواست جامه اى را بپوشد از طرف راستش مى پوشيد (522) و مى گفت : « الحمدللّه الذى كسانى ما اوارى به عورتى و اءتجمل به فى الناس » (523) و چون مى خواست آن را از تنش بيرون كند از سمت چپ بيرون مى كرد. (524) و هرگاه لباس نوى مى پوشيد، لباس كهنه اش را به مستمندى مى داد و بعد مى فرمود: «هيچ مسلمانى نيست كه با جامه اش مسلمانى را بپوشاند مگر اين كه تا آن جامه تن پوش است ، در حيات و ممات در كنف ضمانت و نگهدارى خداوند خواهد بود.» (525) پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرشى است از پوست ، درونش از ليف خرما بود، طولش دو ذراع يا در اين حدود و پهنايش يك ذراع و يك وجب و يا در اين حدود (526) و عبايى داشت كه هر جا مى رفت دولا مى كرد و رويش مى نشست . (527)
گاهى روى حصير بدون اين كه چيز ديگرى زيرش باشد، مى خوابيد.(528)
از جمله روش پيامبر صلى اللّه عليه و اله اين بود كه براى مركب ، اسلحه و اشيايى كه داشت ، نامى تعيين مى فرمود
نام پرچمش ، عقاب و نام شمشيرى كه در جنگها همراه داشت ، ذوالفقار و شمشيرى داشت به نام مخذم و شمشير ديگرى به نام رسوب و ديگرى به نام قضيب . قبضه شمشيرى آراسته به نقره بود. (529) كمربندى از چرم داشت كه داراى سه حلقه از نقره بود و نام كمانش ، كتوم و نام جعبه اش كافور و اسم شترش قصوا بود كه به آن عضبا مى گفتند و نام استرش دلدل و الاغش يعفور و نام گوسفندى كه شيرش را مى دوشيد عينه بود. ابريقى سفالى داشت كه با آب آن وضو مى ساخت و مى آشاميد، مردم بچه هاى خردسالشان را كه عقل و فهمى داشتند، مى فرستادند و آنها بر رسول خدا صلى اللّه عليه و اله وارد مى شدند و كسى آنها را مانع نمى شد و آنها هر مقدار آب در ابريق مى يافتند، مى نوشيدند و به صورت و بدنشان مى كشيدند و بدان وسيله بركت و تبرك مى جستند.(530)
قرآن در آيه 159 سوره آل عمران مىفرمايد:
«فَبَِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ»
(اى رسول ما!) به خاطر رحمتى از جانب خدا (كه شامل حال تو شده،) با مردم مهربان گشتهاى و اگر خشن و سنگدل بودى، (مردم) از دور تو پراكنده مىشدند. پس از (تقصير) آنان درگذر و براى آنها طلب آمرزش كن و در امور با آنان مشورت نما، پس هنگامى كه تصميم گرفتى (قاطع باش و) بر خداوند توكّل كن. براستى كه خداوند توكّل كنندگان رادوست مىدارد.
كسانى كه شكست مسلمين در جنگ احد را به خاطر فرار خود دانستند و در آتش افسوس مىسوختند، اطراف پيامبر را گرفته عذرخواهى مىنمودند. فرمان آمد كه:
1- نسبت به ظلمى كه به تو كردهاند، عفو كن «فاعف عنهم» آرى، نظام حكومتى اسلام بر مبناى محبت و نرمش بنا نهاده شده و افراد خشن و سختگير نمىتوانند مردم دارى كنند.
2- براى گناهى كه نسبت به خدا مرتكب شدهاند، طلب آمرزش كن «واستغفر لهم».
3- با اينكه مشورت با آنان در جنگ احد به شكست انجاميد ولى اين قبيل موارد تو را از اصل مشورت با آنان و فوائد آن باز ندارد. «و شاورهم فى الامر»
زيرا در مشورت بركات زيادى نهفته است:
الف) تفقد و دلجويى از نيروها
ب) شكوفايى استعدادها
ج) شناسايى دوستان از دشمنان
د) گزينش بهترين نظريه
ه) ايجاد محبت و علاقه
و) دورى از خودرأيى
ز) درس عملى به ديگران
ح) كم شدن حسودان به هنگام موفقيت (آرى، اگر بعد از مشورت به موفقيت رسيديم چون ديگران موفقيت ما را نتيجه فكر و مشورت خودشان مىدانند، به ما حسد نمىورزند.)
ط) زياد شدن غمخوار به هنگام شكست (آرى، اگر بعد از مشورت شكست خورديم، چون ديگران شكست ما را نتيجه مشورت با خودشان مىدانند غمخوار و همدرد ما مىشوند.)
ناگفته نماند كه مشورت منافاتى با حاكميت واحد و قاطعيت و توكل ندارد و لذا در كنار مشورت فرمان آمد تصميم با توست و بايد بر خدا توكل كنى.
امام باقر(ع) فرمود: «در شب معراج آن گاه که پيامبر(ص) به بيت المعمور رسيد، وقت نماز شد، جبرئيل اذان و اقامه گفت، پيامبر جلو ايستاد، فرشتگان و پيامبران پشت سر حضرت به صف ايستادند( و نماز را به جاي آوردند)». کسي از حضرت پرسيد: جبرئيل چگونه اذان گفت؟ حضرت فرمود: «الله اکبر، أشهد ان لا إله إلاّ الله، أشهد أن محمّداً رسول الله (تا آخر اذان)».
روشن است وقتي تشريع اذان با اين جملات باشد، اذان پيامبر نميتواند به شيوۀ ديگري باشد، بر اين اساس ميگوييم: نحوۀ اذان گفتن حضرت با اذان گفتن جبرئيل (ع) و امّت تفاوتي نداشته است.
از اين حديث واضحتر روايت ديگري است که در آن آمده است: امام حسين(ع) فرمود: از پدرم علي بن أبي طالب(ع) شنيدم که فرمود: خداوند ملکي را فرستاد و پيامبر را به معراج برد، در آن جا فرشتهاي که پيش از آن در آسمان ديده نشده بود و از آن پس هم ديده نشده، اذان و اقامه گفت. آن گاه جبرئيل به پيامبر(ص) گفت: اين گونه براي نماز اذان بگو.(2) اين جمله صراحت دارد که اذان و اقامۀ پيامبر(ص) همانند اذان و اقامه ديگران بوده است.
بقیه در ادامه مطلب.............................................
پيامبر صلى اللّه عليه و اله نرمخو، خوش ظاهر و خوش باطن بود و خشم و رضايتش در چهره اش پيدا بود. (۵۴۰) وقتى كه زياد خوشحال بود بيشتر دست به محاسن مى كشيد. (۵۴۱) آنچه را نمى پسنديد، به كسى رو در رو به زبان نمى آورد. مردى بر آن حضرت وارد شد كه لباس سياهى بر تن داشت ، پيامبر صلى اللّه عليه و اله از ديدن او ناراحت شد ولى چيزى نگفت . وقتى كه از خانه بيرون رفت ، به يكى از افراد فرمود: ((خوب بود شما به اين مرد مى گفتيد اين لباس را از تن بيرون كند.))(۵۴۲) مرد بيابان نشينى در حضور پيامبر صلى اللّه عليه و اله ميان مسجد، بول مى كرد، اصحاب به او اعتراض كردند، فرمود: بولش را قطع نكنيد، سپس گفت : ((اين مسجدها جاى نجاست و بول و ادرار كردن نيست .)) و در روايتى آمده است كه فرمود: ((نزديكش برويد اما از جا بلندش نكنيد.))(۵۴۳)
روزى مرد بيابان نشينى نزد آن حضرت آمد و چيزى خواست او مرحمت كرد و سپس فرمود: به تو احسان كردم ؟ آن مرد عرب گفت : نه ، هيچ خوبى نكردى ! راوى مى گويد: مسلمانان خشمگين شدند و به او حمله بردند، پيامبر صلى اللّه عليه و اله به ايشان اشاره كرد كه متعرضش نشويد سپس جا برخاست و وارد منزل شد و دنبال آن مرد فرستاد و كمك بيشترى كرد، آنگاه فرمود: آيا به تو احسان كردم ؟ مرد بيابان نشين گفت : آرى ، خداوند از خانواده و قبيله ات به تو جزاى خير دهد، پس پيامبر صلى اللّه عليه و اله به آن مرد گفت : تو آنچه را خواستى گفتى ولى در دل ياران من كدورتى پيدا شده است حال اگر مايلى چيزى را كه نزد من گفتى ، در حضور ايشان بگو تا كدورت از دل آنها بيرون رود، گفت : مى گويم ، همين كه فردا شد و با شامگاه ، آن مرد آمد؛ پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: اين مرد صحرانشين گفت آنچه گفت ولى بعد كه ما بيشتر به او عطا كرديم راضى شد. مرد بيابانى گفت : آرى ، خداوند از خانواده و قبيله ات به تو جزاى خير دهد. آنگاه پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((مثل من و اين مرد صحرانشين بمانند آن مردى است كه شترى داشت كه رم كرد و مردم به دنبال شتر مى دويدند و اين عمل جز اين كه شتر را بيشتر فرارى كند، فايده ديگرى نداشت . از اين رو صاحب شتر صدا زد: اى مردم ، بين من و شترم فاصله نشويد، چون من به حال شتر خود واردتر و آشناترم ، آنگاه صاحب شتر از مقابل ، رو به شتر رفت ، مقدارى خار و خاشاك از زمين برداشت و آرام ، آرام او را بازگرداند، تا آن جا كه شتر آمد و زانو زد و باربر روى آن بست و خود هم بر آن سوار شد، و من اگر شما را به حال خود گذاشته بودم - وقتى كه آن مرد گفت آنچه گفت - شما او را مى كشتيد و او داخل آتش دوزخ مى شد.))(۵۴۴)