.:کد لوگو ما:.
{البوم کل}
زينب است ويك وسعت تاريخ ، حريت و شجاعت. 
زينب است و يك آغوش معطر ، عفاف و حيا
زينب است ويك دهان فرياد بر ضد ستم و افشاگر فريب
مردانمان از او درس وفا داري مي آموزند
زنانمان ، در مكتب او الفباي دينداري و حق مداري و دفاع از امام و رهبر و پرستاري از ارواح خسته و قلوب آزرده مي آموزند.
زينبا ! اي تنديس صبر و وفا! حديث وفا را از پروانگي تو وشمعي حسين آموختيم.
صبر را نيز ، اما چه صبري ، تحمل فراغ 72 ستاره گلگون...
زينب اي آينه ي «فاطمه نما»
دگر بس است كه اگر ادامه دهم ميلادش به غم مبدل شود....

من الله التوفيق
محرم فروردين جانها ست و بهار ايمانهاي سست شده و طراوت انديشه اي مرده ، و افسر ده و خوابيده ،و شكوفايي غنچه هاي بسته ي بيداري و آگاهي و ايثار و فداكاري است.
محرم ، وجدان هميشه بيدار تاريخ و گلوي هماره فرياد گر زمان است.
محرم ، ماه پاسداري از حرمت هاست.
محرم ، حريم ايمان و حصار قرآن است.
محرم ،انسجام اسلامي شيعيان واقعي است.
محرم ، ماه امر به معروف و نهي از منكر است.
كلاس هاي كربلا ، كه در همه جاست حتي بدون يك روز تعطيلي ، به من و تو و به همه ي آنان كه به نجات ((انسان )) مي انديشندمي آموزد كه چرا ، كل يوم عاشورا كل ارض كربلاست......
حسين مرگ را ((پل عبور)) به آخرت مي دانست و ((بقا)) را در ((فنا)) مي جست و ((پيروزي )) را در ((شكست))!
((زندگي )) را در ((مرگ)) مي ديد و ((ماندن )) را در ((رفتن)) و ((حضور )) را در ((غيبت)) مي شناخت و ((شهادت )) را حضورجاودانه در تاريخ مي دانست و مرگ را براي ابناء آدم ، همچون گلوبندي بر سينه ي دختري جوان، شايسته ميديد.
حسين(ع) كربلايي نيست ، جهاني است.
حسين مشعل هدايت و كشتي نجات است.
و زينب نيز معلم است ، و الفباي كلاسش ح ،س،ي،ن است، كه پس از تعليم آن فداكاري ، جانبازي ، خلوص و خدا محوري مي اموزيم.
رمضان دعوتي است معنوي و تو. ميهمان عرش خدايي
رمضان فرصت استفاده از (نفحات رب ) است.
رمضان موسم (عبادت) است و عبادت ، غذاي روح.
رمضان فصل مناجات و دعاست . و دعا، نردبان تعالي جان.
رمضان دوره تزكيه و تهذيب و تربيت و ساختن و مقاومت كردن و تحمل نمودن و چشيدن است.
رمضان بهار جانهاي خداجوست و باران كرامت ((شهر الله)) ، روز وشب بر كوير دلها مي بارد و ياد خدا ، صفا بخش دلهاي عاشقان شب زنده دار است .
شب هاي رمضان ، از شام تا سحر ، دل را در چشمه زلال ياد خدا و اولياء خدا شستشو مي دهيم و مشتي از بركات آسماني اين ماه بر مي داريم .
در خلوت بيداران شب زنده دار دستي به دعا و چشمي به اميد به سوي خداي غفار بگشاييم و در شبهاي قدر ، بستر خواب را جمع كره، مائده طيبات ذكر مدايح و مراثي اهل بيت بگسترانيم و در ناي نياز ، نجواي عارفانه سر دهيم.
رمضان را بايد آيينه اي بسازيم ، پيش رويمان تا در آن ، به تماشاي چهره باطن و سيماي اخلاق خويش بنشينيم ،
رمضان براي ما كلاس است.در همه زمينه ها و در رابطه با خدا و خود و همچنين مردم و مكتب.
نگار من كه به مكتب نرفت خط ننوشت به غمزه مساله آموز صد مدرس شد
شبی سنگین همه هستى را پوشيده، ومكه را سكوتى خرد كننده در ميان گرفته بود هيچ صدايى به گوش نمى رسيد مگر صداى نفسهاى شب، آميخته با همهمه نماز و نيايش كه از آن (بيت عتيق) بر مى خاست .
ماه روى پنهان كرده واز ديده ها غايب شده بود، بركرانه آسمان تيره تار تنها سوسوى كم فروغ ستاره اى به چشم مى آمد كه هر دم كوههاى سربه فلك كشيده مكه مى توانست پرده اى به آن آويزد، كوههايى از سنگ برهنه كه به سان كوچه هايى سركش از ظلمتهاى فشرده دست به دست هم سپرده ،گردن فرازى مى كرد .
دنيا به خواب رفته بود غافل از آن مرد هاشمى كه اينك به غار پناه برده بود و .........