.:کد لوگو ما:.
{البوم کل}
یک حدیث زیبا از پیامبر رحمت و رافت حضرت محمد(صلی الله علیه وآله)
هیچ کار خیری را از روی ریا انجام نده و
هیچ کار خیری را از روی حیا ترک مکن
واقعا قربان زبان و عقل محمدی که راه زندگی و رفتار ما را نشان میدهد
حضرت رضا(ع) بر اساس نسبي كه از پيامبر اكرم (ص) و امير موُمنان علي (ع) به او رسيده بود فرزند خود را به جواد , زكي و تقي ملقب.
فرمودند . به جزء اين سه لقب حضرت جواد(ع) داراي القاب ديگري چون , قانع , مرتضي , نجيب : منتخب , متقي , متوكل , مرض, المختار , عالم و ... نيز بودند.
اما به جهت جود و سخاوت فراوان مشهورترين لقب امام محمد تقي (ع) به جهت جود و سخاوت فراواني (( جواد)) است .
گذشته از اين امام (ع) در بين شيعه و سني به باب المراد نيز شهرت دارد. كنيه حضرت امام جواد (ع) ابوجعفر است كه به وي ابوجعفر كافي نيز گفته مي شود ابوجعفر اول كنيه امام پنجم امام محمد باقر(ع) است به طور خاص ابو علي به امام نهم گفته مي شود.
سال شهادت
ابن ابي ثلج بغدادي متوفاي 325 هجري در تاريخ ائمه ، محمد بن يعقوب كليني متوفاي 328 هجري در اصول كافي ، شيخ مفيد متوفاي 413هجري در الارشاد ، طبرسي امامي متوفاي قرن پنجم در دلائل الامامة ، علامه مجلسي متوفاي 1111 در بحار الانوار، محدث قمي متوفاي 1359 هجري . در منتهي الامال سال شهادت حضرت را 220 هجري مي دانند .
روز شهادت و مكان شهادت
ابن ابي ثلج بغدادي و محمد بن يعقوب كليني روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذيقعده سال 220هجري قمري و محمد بن حرير بن رستم طبري سه شنبه پنجم ذيحجه سال 220 هجري دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند .
علامه مجلسي ، شيخ عباس قمي ، سيد محمد كاظم قزويني آخر ماه ذيقعده سال 220هجري را روز شهادت امام جواد بر مي شمارند . همه محدثان و مورخان به اتفاق مكان شهادت حضرت امام جواد (ع) را بغداد مي دانند .
حديث
«أَوْحَى اللّهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِياءِ: أَمّا زُهْدُكَ فِى الدُّنْيا فَتُعَجِّلُكَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُكَ إِلَىَّ فَيُعَزِّزُكَ بى، وَ لكِنْ هَلْ عادَيْتَ لى عَدُوًّا وَ والَيْتَ لى وَلِيًّا.»
خداوند به يكى از انبيا وحى كرد: امّا زهد تو در دنيا شتاب در آسودگى است و امّا رو كردن تو به من، مايه عزّت توست، ولى آيا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى كردى؟
- مانند بندگان غذا مي خورم و مانند آنها بر زمين مي نشينم.
- نشان منافق سه چيز است: سخن به دروغ مي گويد ، او وعده تخاف كند در امانت خيانت نمايد.
- خداوند از گناه قاتل مومن نمي گذرد و توبه او را نمي پذيرد.
پیامبر صل الله علیه و آله می فرماید : اگر آنقدر خطا کنید که خطاهایتان به آسمان برسد و سپس توبه کنید خدا توبه شما را می پذیرد.
نبی اکرم (ص) : اگر بندگان گناه نمی کردند ٬ خداوند عزوجل خلقی می آفرید که گناه کنند تا بیامرزدشان که او آمرزگار و رحیم است.
پیغمبر (ص) : خداوند تا دم واپسین توبه بنده را می پذیرد.
حضرت محمد (ص) : خداوند پرده بنده ای را که یک ذره نیکی در او باشد نمی درد.
رسول خدا (ص) : خداوند وقتی خلق را بیافرید بر خویش مقرر داشت که رحمت من بر خشم من غلبه خواهد یافت.
نبی اکرم (ص) : خدا به جوان عابد بر فرشتگان مباهات می کند و می گوید بنده مرا بنگرید که بخاطر من از تمایلات خود چشم پوشیده است.
پیغمبر (ص) : خداوند گوید تا هنگامی که بنده ام مرا یاد می کند و لبهایش به نام من می جنبد با او هستم
اين جای حيرت است كه در گلشن كساء
هم شاخه گلی تو و هم باغبان گل
ای باغبان آل خدا در زمين بكار
با مهديت دوباره تو يك آسمان گل ![]()

.شامل موارد ذيل ميباشد :
1- احاديث نبوى در هر روز كه در پاره اى از ايام ، انتخاب و استخراج موضوع حديث ، متناسب با مناسبت قمرى و يا شمسى همانروز مى باشد.
2- استخراج ايام قمرى مرتبط با پيامبر اعظم (ص) و توضيح واقعه مربوط به آن روز.
3- سيره ، ادعيه و وصاياى پيامبر اعظم (ص)
4- كتابشناسى كتب منتشر شده در خصوص پيامبر اعظم (ص) .
5- اشعار و مدايح حضرت رسول ، بر گرفته از ديوان هاى مختلف شعر.
در پايان اين روز شمار جدول نمايه هاى موضوعى - لفظى احاديث و نيز فهرست منابع كتب مورد استفاده ، در دسترس قرار گرفته است.
.اين روز شمار توسط انتشارات زلال كوثر و موسسه خدمات كامپيتوترى بشير تدوين و منتشر شده است.
آدرس : قم - خيابان امام ، كوچه 5 ، پلاك 4 - فاكس : 6659492 (0251)
پست الكترونيكى : bashir@noornet.net
رسول اكرم هميشه از اين فرصت استفاده مى كرد و وقتى مردم در بازار عكاظ در عرفات جمع مى شدند ( آن موقع هم حج بود ولى با يك سبك مخصوص ) مى رفت در ميان قبائل گردش مى كرد و مردم را دعوت مى نمود . نوشته اند در آنجا ابولهب مثل سايه پشت سر پيغمبر حركتمى كرد و هر چه پيغمبر مى فرمود , او مى گفت دروغ مى گويد , به حرفش گوش نكنيد . رئيس يكى از قبائل خيلى با فراست بود . بعد از آنكه مقدارى با پيغمبر صحبت كرد , به قوم خودش گفت اگر اين شخص از من مى بود لاكلتبه العرب. يعنى من اينقدر در او استعداد مى بينم كه اگر از ما مى بود , به وسيله وى عربرا مى خوردم . او به پيغمبر اكرم گفت من و قومم حاضريم به تو ايمان بياوريم ( بدون شك ايمان آنها ايمان واقعى نبود ) به شرط اينكه تو هم به ما قولى بدهى و آن اينكه براى بعد از خودت من يا يك نفر از ما را تعيين كنى . فرمود اينكه چه كسى بعد از من باشد , با من نيست با خداست . اين , مطلبى است كه در كتب تاريخ اهل تسنن آمده است .
سنگها اندر كف بوجهل بود
گفت اي احمد بگو اين چيست زود
گر رسولي چيست در مشتم نهان
چون خبر داري ز راز آسمان
گفت چون خواهي بگويم كان چهاست
يا بگويند آن كه ما حقيم و راست
گفت بوجهل آن دوم نادرتر است
گفت آري حق از آن قادر تراست
از ميان مشت او هر پاره سنگ
در شهادت گفتن آمد بيدرنگ
لااله گفت و الاالله گفت
گوهر احمد رسول الله سفت
چون شنيد از سنگها بوجهل اين
زد زخشم آن سنگها را برزمين
سفتن : به معناي سوراخ كردن است
گوهر سفتن به معناي سخن نغز و بكر و ناب گفتن است .
در اينجا بدان معناست كه سنگها در دست ابوجهل سخنان نغز و بكري در رسالت پيامبر گفتند و بر پيامبري او شهادت دادند .
دفتر اول مثنوي ص 97

پروفسور اعیان در گفت وگو با پایگاه اطلاع رسانی رسول اعظم (ص) افزود: چون ادبیات قدیم ما ریشه در اسلام داشته متون زیادی در وصف و ستایش پیامبر داشته ایم.
استاد زبان وادبیات ترکی درباره نامگذاری امسال به عنوان پیامبر اعظم(ص) افزود: نامگذاری امسال باعنوان پیامبر اعظم از طرف ایران توانسته جهان اسلام را با هم آشناتر سازد واتحاد بین کشورها را بیشتر کند ولی در سال های آینده باید این راه ادامه یابد و همایش های زیادی درباره پیامبر (ص) گذاشته شود تا باایشان آشنا شویم و از خصوصیات پیامبر باخبر شویم درباره نظر علمای غیراسلامی درباره پیامبر(ص) ادامه داد: اگر افراد غیرمسلمان درباره پیامبر بدون سوء نیت و با خوشبینی تحقیق کنند بدون شک به دین اسلام گرایش پیدا می کنند همانگونه که کاپیتان کاستو با تحقیق درباره دین اسلام و تحقیق درباره پیامبر مسلمان شد و یا روژگارودی که یک فرانسوی بود و مسلمان شد.
اعیان درباره شناختن اسلام به دیگر کشورها و غرب افزود: با برپایی همایش های بین المللی و چاپ کتاب هایی در غرب درباره پیامبر و اسلام می توان چهره واقعي اسلام را باردیگر ترسیم كرد.
((یا علی مــــــدد))
نظر فراموش نشه
پيغمبر اكرم چه شغلهايى داشته است ؟ جز شبانى و بازرگانى , شغل و كار ديگرى را ما از ايشان سراغ نداريم . بسيارى از پيغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مى كرده اند ( حالا اين چه از الهى اى دارد , ما درست نمى دانيم ) همچنانكه موسى شبانى كرده است .
پيغمبر اكرم هم قدر مسلم اين است كه شبانى مى كرده است . گوسفندانى را با خودش به صحرا مى برده است , رعايت مى كرده و مى چرانيده و بر مى گشته است . بازرگانى هم كه كرده است . با اينكه يك سفر , سفر اولى بود كه خودش مى رفت به بازرگانى ( فقط يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش رفته بود ) . آن سفر را با چنان مهارتى انجام داد كه موجب تعجب همگان شد .
رسول خدا در چه فصلى از سال متولد شده است ؟ در فصل بهار .
در السيرة الحلبية مى نويسد : ولد فى فصل الربيع در فصل ربيع به دنيا آمد . بعضى از دانشمندان امروز حساب كرده اند تا ببينند روز ولادت رسول اكرم با چه روزى از ايام ماههاى شمسى منطبق مى شود , به اين نتيجه رسيده اند كه دوازدهم ربيع آن سال مطابق مى شود با بيستم آوريل , و بيستم آوريل مطابق است با سى و يكم فروردين و قهرا هفدهم ربيع مطابق مى شود با پنجم ارديبهشت . پس قدر مسلم اين است كه رسول اكرم در فصل بهار به دنيا آمده است حال يا سى و يكم فروردين يا پنجم ارديبهشت .
در چه روزى از ايام هفته به دنيا آمده است ؟ شيعه معتقد است كه در روز جمعه به دنيا آمده اند , اهل تسنن بيشتر گفته اند در روز دوشنبه .
در چه ساعتى از شبانه روز به دنيا آمده اند ؟ شايد اتفاق نظر باشد كه بعد از طلوع فجر به دنيا آمده اند , در بين الطلوعين
البته به بعد از رسالت , در داخل عربستان مسافرتهايى كرده اند . مثلا به طائفرفته اند , به خيبر كه شصت فرسخ تا مكه فاصله دارد و در شمال مكه است رفته اند , به تبوك كه تقريبا مرز سوريه استو صد فرسخ تا مدينه فاصله دارد رفته اند , ولى در ايام رسالت از جزيرة العرب هيچ خارج نشده اند .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هزاروچهارصدوهشتاد سال پيش، در فصل بهار از سال فيل (570 از ميلاد مسيح) و در روز جمعه 17 يا 12 ماه ربيع الاول ، پس از سر زدن سپيده صبح، در مكه كودكي به دنيا آمد كه پدرش را قبل از تولدش از دست داده بود.

مادر جوان او – آمنه - نام كودك يتيمش را «محمّد» گذاشت و نميدانست كه محمد (ص) يتيم تا چند سال ديگر بيمادر نيز خواهد شد و بدين گونه بود كه اين در يتيم به پدربزرگش – عبدالمطلب – سپرده شد.
عبداله - پدر محمد - جواني بسيار زيبا، رشيد و مؤدب بود و در بين جوانان مكه، چون نگيني ميدرخشيد، به گونهاي كه دختران مكه آرزوي همسري او را داشتند، سرانجام آمنه، دختر وهب را كه از بستگان نزديك او بود به همسري برگزيد. آن دو يكديگر را عاشقانه دوست داشتند و آمنه به اين ازدواج ميباليد و عبداله را شوهري محبوب و ايدهآل ميديد؛ اما دست تقدير او را پس از گذشت بيست روز از ازدواجش تنها گذاشت و بين آنها جدايي افكند. جدايي كه به قصد كار صورت گرفت، اما در نهايت منجر به وفات او شد.
عبدالله به عزم سفر بازرگاني به سوي شام (سوريه) از مكه خارج ميشود و در بازگشت براي ديدار با خويشاوندان مادر به مدينه ميرود و در همانجا بيمار ميشود و وفات ميكند، در حالي كه تازه عروسش در مكه از او باردارد و با داشتن فرزند او در رحم، بي صبرانه انتظارش را ميكشد.
پس از مرگ پدر، سرپرستي محمد بر دوش پدربزرگش - عبدالمطلب - قرار گرفت كه بزرگ خاندان قريش يعني مهمترين و شريفترين قبيله عرب و داراي مسئوليت و منصب پردهداري خانه خدا و آب رساني و خدمت به زائران (حج گزاران) بود كه همه ساله فوج فوج براي زيارت كعبه(خانه خدا) رو به سوي مكه ميآمدند. عبدالمطلب شخصيتي ممتاز و برجسته بوده و در بين مردم به بخشش و سخاوت و وفاداري نسبت به عهد و پيمان خود شهرت داشت.
نياي دوم پيامبر «هاشم» برادر دو قلوي «عبدشمس» بود كه نسب آنان به اسماعيل و سرانجام به ابراهيم - پيامبر بزرگ اديان ابراهيمي(يهود، مسيحيت و اسلام) - ميرسد.
«عبدالله» يك بار ديگر در نوجواني، به جهت وفاي به عهد، از سوي پدرش عبدالمطلب، تا يك قدمي مرگ پيش رفت، ولي سرانجام نجات يافت.
داستان آن چنان كه تاريخ نويسان آوردهاند، از اين قرار بود كه: پس از سالها خشك شدن آب چاه زمزم، كه ماية حيات مردم در بيابان بي آب و علف مكه بود، عبدالمطلب تصميم گرفت اين منبع آب را دوباره حفر كرده و آب آن را رايگان در اختيار مردم و زائران خانه خدا قرار دهد. عبدالمطلب هنگامي كه با تنها فرزند خود – حارث - مشغول حفر چاه شد، احساس كرد كه بر اثر نداشتن فرزندان بيشتر در كارهاي بزرگ و خدمتهاي عظيم ناتوان است، لذا بين خود و خدا عهد كرد كه اگر فرزندانش به ده تن برسد، يكي را در برابر خانه خدا قرباني كند؛ اما كسي را از پيمان خود با خبر نكرد. پس از چند سال كه شما، فرزندان عبدالمطلب به ده رسيد، ميبايست به عهد خود وفا كند. در آن عصري كه اعراب در جاهليت و انحطاط اخلاقي به سر ميبردند و انواع مفاسد اخلاقي در جامعه جاهلي آن رواج داشت، وفاي به عهد و پرهيز از پيمان شكني و پاي بندي شديد به پيمان خود، از صفات برجستهاي بود كه در خانوادههاي شريف، به ويژه خاندان محمد و شخص عبدالمطلب وجود داشت، لذا از يك سو تصور قرباني كردن فرزند براي او بسيار سخت بود و از سوي ديگر بيم داشت كه مبادا پيمان خود را بشكند. سرانجام تصميم گرفت ماجراي نذر و عهد ديرين خود را با فرزندانش در ميان گذارد و پس از آنكه مورد موافقت و رضايت آنان قرار گرفت، به قيد قرعه، قرباني را انتخاب كنند. مراسم قرعه كشي اجرا شد و قرعه بنام «عبدالله» كه در آن زمان جوانكي نو رسيده و زيبا بود اصابت كرد. هنگامي كه عبدالمطلب دست در دست عبدالله به سوي قربانگاه حركت ميكرد، حركت «ابراهيم» براي قرباني كردن جوان زيبايش «اسماعيل» تداعي شد.
بسم رب العالمين
سامي يوسف خواننده اي ايراني الاصل اذري زبان كه به زبان هاي مختلف(هندي انگليسي عربي و تركي) اشعاري در باب خدا و پيامبر اسلام و مشكلات جامعه هم چون قتل عام كودكان و ونژاد پرستي و... سروده و اجرا كرده تا اسلام را تنها به عرب و عجم محدود نكند و بگويد دين اسلام دين مهرباني و ملايمت است او با صوتي كه خدا ي متعال به او عطا نموده به نحو احسن از ان استفاده نموده و صوتش را در راو كج . و منحرف استفاده ننموده و هم اكنون خواننده اي مطرح در سطح جهان مي باشد و دو البوم امت من و معلم را به بازار رسانده ولي فقط اي كاش شيعه بود...
سامي يوسف در جولاي سال 1980 به دنيا آمد . او در يك خانواده هنرمند و علاقمند به موسيقي و اصلا آذري زبان متولد شد و به اين ترتيب اجراي موسيقي جزء مهمي از زندگي اش محسوب مي شد. سامي در آغاز از پدرش تعليم مي ديد . وي ( پدرش ) يك آهنگساز ، شاعر و موزيكدان با استعداد و مشهور بين المللي است .
سامي دوران كودكي را در لندن پشت سر گذاشت و سعي كرد در سن جواني بسياري از آلات موسيقي را فراگيرد و به تدريج شروع به خواندن و سرودن ترانه هاي زيبا كرد. او موسيقي را از موسسات زيادي فرا گرفت و همينطور به كمك نوازندگان مشهور در آكادمي Rayal واقع در لندن كه يكي از موسسات معتبر و مشهور دنياست .
سامي شروع به سرودن شعر در سنين بسيار جواني كرد . او از صداي زيبايي همراه با يك دانش و آگاهي كامل از نت موسيقي و هماهنگي آنها برخوردار است . او همچنين داراي قدرت يادگيري زياد و كاملي در زمينه مهم موسيقي شرقي است .
و به راستي اشخاصي با اين خصوصيات كم پيدا مي شوند . سامي همچنين يك فرد مسلمان است و ديدش به موسيقي با اهداف ترويج پيام اسلام و تشويق جوانان به افتخار به دين و مذهب و هويت و شخصيت خودشان است .
سايت :www.samiyusuf.com
www.awakening.org
ايميل سامي يوسف: sami_yusuf@msn.com
پيامبر صلى اللّه عليه و اله نرمخو، خوش ظاهر و خوش باطن بود و خشم و رضايتش در چهره اش پيدا بود. (۵۴۰) وقتى كه زياد خوشحال بود بيشتر دست به محاسن مى كشيد. (۵۴۱) آنچه را نمى پسنديد، به كسى رو در رو به زبان نمى آورد. مردى بر آن حضرت وارد شد كه لباس سياهى بر تن داشت ، پيامبر صلى اللّه عليه و اله از ديدن او ناراحت شد ولى چيزى نگفت . وقتى كه از خانه بيرون رفت ، به يكى از افراد فرمود: ((خوب بود شما به اين مرد مى گفتيد اين لباس را از تن بيرون كند.))(۵۴۲) مرد بيابان نشينى در حضور پيامبر صلى اللّه عليه و اله ميان مسجد، بول مى كرد، اصحاب به او اعتراض كردند، فرمود: بولش را قطع نكنيد، سپس گفت : ((اين مسجدها جاى نجاست و بول و ادرار كردن نيست .)) و در روايتى آمده است كه فرمود: ((نزديكش برويد اما از جا بلندش نكنيد.))(۵۴۳)
روزى مرد بيابان نشينى نزد آن حضرت آمد و چيزى خواست او مرحمت كرد و سپس فرمود: به تو احسان كردم ؟ آن مرد عرب گفت : نه ، هيچ خوبى نكردى ! راوى مى گويد: مسلمانان خشمگين شدند و به او حمله بردند، پيامبر صلى اللّه عليه و اله به ايشان اشاره كرد كه متعرضش نشويد سپس جا برخاست و وارد منزل شد و دنبال آن مرد فرستاد و كمك بيشترى كرد، آنگاه فرمود: آيا به تو احسان كردم ؟ مرد بيابان نشين گفت : آرى ، خداوند از خانواده و قبيله ات به تو جزاى خير دهد، پس پيامبر صلى اللّه عليه و اله به آن مرد گفت : تو آنچه را خواستى گفتى ولى در دل ياران من كدورتى پيدا شده است حال اگر مايلى چيزى را كه نزد من گفتى ، در حضور ايشان بگو تا كدورت از دل آنها بيرون رود، گفت : مى گويم ، همين كه فردا شد و با شامگاه ، آن مرد آمد؛ پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: اين مرد صحرانشين گفت آنچه گفت ولى بعد كه ما بيشتر به او عطا كرديم راضى شد. مرد بيابانى گفت : آرى ، خداوند از خانواده و قبيله ات به تو جزاى خير دهد. آنگاه پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: ((مثل من و اين مرد صحرانشين بمانند آن مردى است كه شترى داشت كه رم كرد و مردم به دنبال شتر مى دويدند و اين عمل جز اين كه شتر را بيشتر فرارى كند، فايده ديگرى نداشت . از اين رو صاحب شتر صدا زد: اى مردم ، بين من و شترم فاصله نشويد، چون من به حال شتر خود واردتر و آشناترم ، آنگاه صاحب شتر از مقابل ، رو به شتر رفت ، مقدارى خار و خاشاك از زمين برداشت و آرام ، آرام او را بازگرداند، تا آن جا كه شتر آمد و زانو زد و باربر روى آن بست و خود هم بر آن سوار شد، و من اگر شما را به حال خود گذاشته بودم - وقتى كه آن مرد گفت آنچه گفت - شما او را مى كشتيد و او داخل آتش دوزخ مى شد.))(۵۴۴)
نامحدود کردن واقعي کارت اينترنت
با انجام اين روش ميتوانيد کارت اينترنت خود را زياد کنيد.براي انجام اين کار بر روي کانکشن خود رفته و گزينه properties را انتخاب کنيد سپس به روي
گزينهadvanced برويد و گزينه settings را انتخاب کنيد سپس در پنجره باز شده فايل edit را انتخاب کنيد و در جاي خالي بنويسدproxyserver_90 و ok کنيد.پس از انجام مراحل
هم کامپيوتر را ريستارت کنيد.البته شما ميتوانيد عدد ديگري غير از 90 بگذاريد. ![]()
(مرحوم فيض مى گويد:) اين بخش را ما افزوديم
در (( مكارم الاخلاق ع(( (۵۹۴) از كتاب محمّد بن ابراهيم بن اسحاق طالقانى به نقل از حسن بن على عليه السلام آمده است كه فرمود: از دايى خود هند بن ابى هاله تميمى (۵۹۵) كه مردى آگاه به اوصاف بود، از سيماى پيامبر صلى اللّه عليه و اله پرسيدم و من مشتاق بودم كه مقدارى از آن را برايم توصيف كند تا دلبستگى پيدا كنم . او گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بسى بزرگ و در خور تعظيم بود، چهره اش چون ماه شب چهارده مى درخشيد. بلندتر از ميان بالا و كوتاهتر از دراز قامت ، سر بزرگ ، موها صاف ؛ هرگاه گيسوان آن حضرت تارتار مى شد بهم مى پيوست ، اگر نه ، وقتى كه تمام موها را رها مى كرد از نرمه گوشهايش تجاوز نمى كرد. رنگ چهره صاف ، پيشانى پهن ، ابروان باريك ، پرپشت ، بدون پيوستگى بلكه در ميان ابروانش رگى بود كه حالت خشم آن را به حركت در مى آورد، وسط استخوان بينى اش برجستگى داشت ، نورى بر آن مستولى بود كه هر كس دقت نمى كرد آن را برآمدگى روى بينى مى پنداشت . محاسنش پرپشت ، گونه ها هموار، چشمها سياه ، فراخ دهان ، دندانها سفيد و گشاده ، باريكه اى از مو از وسط سينه تا شكم داشت ، گويى گردنش همچون تصويرى آراسته به رنگ سرخ بود كه در ظرف نقره صاف منعكس گردد. با اندامى معتدل ، تنومند منسجم ، با شكم و سينه اى هموار، ستبر سينه ، ميان شانه ها با فاصله زياد، دست و پا قوى و نورانى ترين فرد بود گودى گلو تا سر نافش به باريكه مويى مربوط مى شد كه همچون خطى كشيده شده بود، دو سوى سينه و شكمش جز آن مو چيزى نداشت ، دو ساق دست و دو شانه و بالاى سينه اش موى بيشتر داشت ، مچهاى دست بلند، كف دست گشاده ، استخوان جمجمه از دو طرف كشيده ، دو دست و دو پا ستبر، ميانه اندام بود، وسط كف پايش به زمين نمى رسيد، اول و آخر پاها برابر، بگونه اى كه آب روى آنها نمى ماند، در وقت حركت از جا كنده مى شد، بى شتاب گام بر مى داشت و به آرامى راه مى رفت ، به گونه اى كه گويى در سرازيرى حركت مى كند و هرگاه به سمتى رو مى كرد با تمام بدن رو مى آورد، چشم به سمت پايين ؛ نگاهش بيش از آن كه به سمت آسمان باشد به سوى زمين بود، تمام نگاههايش ملاحظه بود. اصحاب را در راه رفتن جلو مى انداخت و هر كه را مى ديد در سلام به او پيشى مى گرفت .
امام مجتبى عليه السلام مى فرمايد: به دايى خود گفتم : سخن گفتنش را برايم تعريف كن . گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله همواره غمين بود و دايم در انديشه ؛ آسودگى نداشت .
تا ضرورت نداشت سخن نمى گفت ، سكوتش طولانى بود و با فصاحت سخن را آغاز مى كرد و به پايان مى رساند و سخن جامع كم لفظ و پر معنى ، بدون زياد و كم مى گفت ، نرمخو بود، تندخويى نمى كرد به ديگران بى اعتنا نبود. نعمت را هر چند اندك بود، بزرگ مى شمرد، هيچ نعمتى را نكوهش نمى كرد و از طعم غذا بد نمى گفت و يا آن را ستايش نمى كرد، دنيا و آنچه مربوط به دنيا بود او را خشمناك نمى ساخت ولى اگر به حريم حق تجاوز مى شد كسى را نمى شناخت (۵۹۶) و چيزى جلوى خشمش را نمى گرفت تا انتقام آن را مى گرفت . نه براى خودش خشمگين مى شد و نه براى خود انتقام مى گرفت و اگر مى خواست اشاره كند، با تمام دست اشاره مى فرمود و هرگاه تعجب مى كرد دگرگون مى شد و هرگاه سخن مى گفت به خود اشاره مى كرد و كف دست راستش را به داخل شست چپش مى زد و چون خشم مى گرفت رو بر مى گرداند و اظهار نفرت مى كرد و در وقت خوشحالى به پايين نگاه مى كرد. همه خنده هايش لبخند بود، و نرم و سرد مى شد مانند قطرات بارانى كه از ابر مى چكد.
امام حسن عليه السلام مى گويد: من مدتى اين مطلب را به حسين عليه السلام نگفتم ، بعد كه گفتم ، معلوم شد او جلوتر از من آنچه را كه من از هند بن ابى هاله پرسيده ام ، پرسيده است و راجع به ورود و خروج و از كيفيت مجلس و شكل و شمايل آن حضرت آنچه لازم ديده از پدرم پرسيده و چيزى را فروگذار نكرده است .
امام حسين عليه السلام مى گويد: از پدرم راجع به ورود پيامبر صلى اللّه عليه و اله پرسيدم ، فرمود: ورودش به منزل خود برايش مجاز بود و وقتى كه وارد مى شد ساعتهايى را كه در منزل بود سه قسمت مى كرد: يك قسمت براى خداى تعالى و يك قسمت براى خانواده و يك قسمت براى خودش ، سپس قسمت خود را بين خود و مردم تقسيم مى كرد و بر توده مردم و خواص مى رسيد (و چيزى را از ايشان مضايقه نمى كرد) روش آن حضرت در بخش مربوط به امت آن بود كه دستور مى داد براى صاحبان فضيلت رجحان قائل شوند و آنان را به قدر فضيلت دينيشان بهره مند سازند. بعضى از آنان يك حاجت و بعضى دو، و برخى چندين حاجت داشتند، آن حضرت به آنها مى پرداخت و از طريق سؤ ال و جواب و خبر دادن از پاداش عملشان آنان را بدانچه بيشتر به صلاح ايشان و صلاح امت بود مشغول مى ساخت و مى فرمود: ((حاضران به غايبان برسانند، شما حاجت كسى را كه نمى تواند حاجتش را ابلاغ كند، به من برسانيد زيرا هر كه حاجت كسى را كه قادر بر ابلاغ حاجت خود به حاكم نيست ، به او برساند خداوند او را در روز قيامت ثابت قدم بدارد)) در حضور پيامبر صلى اللّه عليه و اله چيزى جز اين ها گفته نمى شد. و از كسى جز آن پذيرفته نبود. گروه هاى پيشقراول قبيله ها وارد مى شدند و از حلاوت علوم و معارف در محضر پيامبر صلى اللّه عليه و اله برخوردار مى شدند و با كسب بصيرت هدايت به راه خبر پراكنده مى شدند و بيرون مى رفتند.(۵۹۷)
امام حسين عليه السلام مى فرمايد: از پدرم درباره بيرون رفتن پيامبر صلى اللّه عليه و اله از منزل ، پرسيدم و اينكه در بيرون از منزل چه مى كرد؟ فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله جز به گفتن سخنى كه به او مربوط بود، زبان نمى گشود. با مردم انس داشت و از مردم جدا نبود - به عبارت ديگر از مردم دورى نمى كرد - بزرگ هر قومى را گرامى مى داشت او را به سرپرستى ايشان مى گمارد. مردم را از آشوب بر حذر مى داشت و بدون اين كه كسى را از خوشرويى و خوشخوئى اش محروم سازد حريم حرمت خويش را نگه مى داشت ، از اصحابش دلجويى مى كرد و از خود مردم آنچه را كه در بين آنها بود مى پرسيد، در نتيجه خوب را تحسين و تقويت و بد را نكوهش مى كرد و حقير مى شمرد. كارش بر اساس اعتدال بود نه زياد و نه كم . از ترس اين كه مبادا آنها غفلت ورزند و يا افسرده شوند، خود غفلت نمى ورزيد. براى هر حالتى ، آمادگى خاصى داشت ، از حق كوتاه نمى آمد و تجاوز هم نمى كرد. هر كه از مردم جانشين او مى شد، بهترين مردمان بود. برترين مردم در نزد آن حضرت كسى بود كه خيرخواه همگان باشد و ارجمندتر از همه در نزد او كسى بود كه بهتر با مردم مواسات و با ايشان هميارى كند.
امام حسين عليه السلام مى فرمايد: از پدرم راجع به نشست آن حضرت پرسيدم . فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و اله نمى نشست و از جا بر نمى خاست مگر به ياد خداى تعالى . در چند جا سكنا نمى گرفت و از ساكن شدن در چند جا نهى مى كرد و هر گاه به انجمنى مى رسيد هر جاى مجلس كه بود مى نشست و به اين عمل ديگران را امر، مى فرمود. به هر يك از همنشينان بهره اش را مى داد (به طورى كه ) همنشينش تصور نمى كرد كه كسى به نزد پيامبر گرامى تر از اوست . هر كه با آن حضرت همنشين يا در مورد حاجتى هم سنخ مى شد، با او درنگ مى كرد تا آن شخص انصراف پيدا كند، و هر كه حاجتى از آن حضرت داشت دست رد به سينه اش نمى زد يا حاجتش را برآورده مى ساخت و يا با سخنى ملايم او را پاسخ مى داد با همه مردم با روى گشاده و حسن خلق برخورد داشت و براى همگان پدرى بود كه همگى در نزد آن حضرت از حقى مساوى برخوردار بودند. در مجلسش مجلس بردبارى ، حيا، صبر و امانت بود، در محضر آن حضرت كسى صدايش را بلند نمى كرد، به كسى بى حرمتى نمى شد و لغزشهاى كسى آشكارا گفته نمى شد. همگى در برابر هم به عدالت رفتار مى كردند و امتيازشان به تقوا بود. نسبت به هم فروتن بودند، بزرگسال را تعظيم مى كردند و خردسال را مورد شفقت قرار مى دادند، حاجتمند را بر خود ترجيح مى دادند، غريب را حمايت مى كردند، - به قولى : در ميان مى گرفتند..
حضرتش نه از كسى بد مى گفت و نه از كسى عيبجويى مى كرد و هرگز در صدد كشف راز كسى بر نمى آمد. جز در موردى كه اميد ثواب مى رفت سخن نمى گفت ، وقتى كه سخن مى گفت همنشينانش سكوت مى كردند، گويى پرنده روى سرشان نشسته است و چون ساكت مى شد آنها سخن مى گفتند و در خدمت آن حضرت مشاجره نمى كردند، هركه صحبت مى كرد گوش مى دادند تا حرفش تمام مى شد، سخن همه ايشان در نزد آن حضرت سخن نخستين فرد آنها بود، پيامبر صلى اللّه عليه و اله به خاطر آنچه آنها مى خنديدند، مى خنديد و از آنچه در شگفت مى شدند در شگفت مى شد در برابر تندى گفتار و درخواست شخص ناشناس بقدرى صبر مى كرد، كه اصحاب او را جذب مى كردند. مى فرمود: هرگاه نيازمندى را ديديد كه در پى حاجتى است به او كمك كنيد، ثناى كسى را نمى پذيرفت مگر آنكه ثناگو، مسلمان واقعى بود.(۵۹۸) سخن كسى را قطع نمى كرد تا پايان يابد يا گوينده از جا بلند شود.
امام حسين عليه السلام مى فرمايد: عرض كردم : سكوت پيامبر صلى اللّه عليه و اله چگونه بود؟ فرمود: سكوت رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بر اساس چهار چيز بود: بردبارى ، هشدار، سنجش و تفكر، اما سنجيدن و اندازه گيرى آن حضرت در نگريستن و گوش دادن به سخن همه مردم يكسان بود و اما تفكرش در اين بود كه چه مى ماند و چه از بين مى رود. و حلم و صبر در آن حضرت جمع بود از اين رو هيچ چيز او را خشمناك و ناراحت نمى كرد و هشدار آن حضرت به چهار چيز بود: هشدار به كار نيك تا از آن پيروى كنند و ترك كار بد تا از آن خوددارى كنند و كوشش براى نظرى كه باعث صلاح امتش باشد و اقدام به آنچه براى آنان جامع خير دنيا و آخرت است .
در (( مكارم الاخلاق )) از امام صادق عليه السلام است كه فرمود: ((من نمى پسندم كه كسى از دنيا برود، و خصلتى از خصلتهاى رسول خدا صلى اللّه عليه و اله باقى بماند كه او انجام نداده باشد.))(۵۹۹)
پس از اقدام روزنامه دانماركي در انتشار كاريكاتور موهن رسول اكرم(ص)، اكنون يك روزنامه سوئدي، در اقدامي شديدتر، كشيدن تصوير آن حضرت را به مسابقه گذاشته و احساسات يك ميليارد و دويست ميليون مسلمان جهان را به مخاطره انداخته است.
بنا بر اين گزارش، سردبير روزنامه سوئدي «اس د کوريرن» در اقدامي شديدتر از روزنامه «يلاندز پوستن» دانمارک، نه تنها اعلام کرد که دست به ترسيم تصاوير از پيامبر(ص) خواهد زد، بلکه در مقالهاي که روز چهارشنبه، 11ژانويه، منتشر نموده، اعلام کرده است که نقاشي از پيامبر اسلام را به مسابقه گذاشته و تصاوير ارسال شده را در اواخر ماه مارس در اين روزنامه منتشر خواهد كرد.
در اين مقاله، از همه کساني که هنر نقاشي دارند، خواسته شده است تا تصويري از پيامبر اسلام کشيده و آن را حتي به صورت ناشناس با پست يا ايميل به اين روزنامه ارسال کنند تا اين روزنامه، آن را در شماره 68 خود که در اواخر ماه مارس بيرون خواهد آمد، منتشر کند.
همزمان نيز روز سهشنبه، 10 ژانويه، روزنامه نروژي «ماگازينت» هر دوازده کاريکاتور منتشر شده در «يلاندز پوستن» را که به پيامبر اسلام نسبت داده شده است، به عنوان دومين روزنامه در اسکانديناوي منتشر كرد که با اعتراضات در سطح بينالمللي روبهرو شد.
در مقالهاي که چهارشنبه، 11 ژانويه، به قلم سردبير روزنامه سوئدي «اس د کوريرن» منتشر شد، در اقدامي افراطيتر نوشته شده است: «بيا محمد را نقاشي کن! آزادي بيان در سوئد بر ممنوعيت اسلام در به تصوير کشيدن محمد اولويت دارد. حال که روزنامه نروژي «ماگازينت» اعلام نموده است که آن دوازده تصوير را منتشر خواهد کرد، ما هم نميخواهيم بدتر باشيم. به همين دليل، تصميم گرفتهايم که پاي بر جاي پاي «يلاندز پوستن» بگذاريم و نشان بدهيم، آزادي بيان در سوئد بر ممنوعيت اسلام در به تصوير کشيدن محمد برتري دارد. به همين دليل، ما از همه كساني که استعداد نقاشي دارند، دعوت ميکنيم تا تصويري که گمان ميکنيد محمد به آن شباهت داشته است، ترسيم و به ما ارسال کنيد.
بدون شک، چنين اقدام تحريکآميزي از سوي اين روزنامه سوئدي ـ که به مراتب، شديدتر از نوع دانمارکي آن است ـ منجر به جريحهدار شدن شديد احساسات مسلمانان در سوئد، مشابه آنچه در دانمارک رخ داد، خواهد شد. اقدام روزنامه دانمارکي منجر به تهديد جدي اين روزنامه و مخفي شدن تعدادي از دستاندرکاران آن، برگزاري تظاهرات چند هزار نفري در کپنهاک و نيز اعتراض سفراي کشورهاي اسلامي به ويژه کشور مصر به اين اقدام شد که حتي تا مرز صحبت در مورد تحريم دانمارک نيز پيش رفته است. اين قضيه حتي به سازمان ملل کشيده شده و 56 کشور اسلامي به آن اعتراض كردهاند.
حزب دمکراتهاي سوئد در شوراي شهر «چندين کمون» سوئد نماينده دارد و تلاش زيادي براي ورود به پارلمان در انتخابات پارلماني سال 2006 انجام داد. اين حزب، اعلام کرده است که با نژادپرستي و خارجيسيتزي مخالف است، اما موضع شديدي در برابر مسلمانان و دين اسلام به ويژه در سوئد در پيش گرفته است.
در وبسايت «بيورن سودر»، دبير سياسي اين حزب به «يوران پرشون»، نخستوزير سوسيال دمکرات سوئد، به عنوان يکي از سياستمداراني که بيشترين ميدان را به عرض اندام مسلمانان در سوئد داده است، شديدا حمله شده و اين حزب، خواستار توقف سريع ورود مسلمانان به سوئد و محدود كردن فعاليتهاي آنان در اين کشور است.
احمد دانيالي، سفير ايران در دانمارک، به همراه سفراي چند کشور اسلامي ديگر در اين کشور، از جمله سفراي پاکستان، بوسني و نيز اندونزي، با ارسال نامهاي به «آندرش فوگ راسموسن»، نخستوزير دانمارک، نسبت به چاپ دوازده کاريکاتور توسط روزنامه «يلاندز پوستن» که به محمد(ص)، پيامبر اسلام، نسبت داده شد، اعتراض کردهاند.
اين سفرا همچنين خواهان عذرخواهي از طرف اين روزنامه و نيز ملاقات با نخست وزير دانمارک در اين زمينه شده بودند.
بسم االه الرحمن الرحيم
نور رب العالميني اي محمد ختم و خيرمرسليني اي محمد
معدن و گنجينه اسرار حقي رهنماي اهل ديني اي محمد
پرگهر ارض و سما از مقدم تو رحمت للعالميني اي محمد
قافله سالار خط سير ديني دين و ايمان را نگيني اي محمد
هم شفا بخش دل مجروح مايي ديده ي اهل يقيني اي محمد
بر تمتم مسلمين بادا مبارك بعثت تو شمس ديني اي محمد
شاعر اهل بيت: محمد رضايي شرفداركلايي
قرآن كتاب مقدس و پر ارزشى است كه محصول مغز بشر نيست، مجموعه اى از سخن الهى است كه در مدت 23 سال بوسيله امين وحى خدا بر قلب نازنين پيشواى گرامى اسلام نازل گرديد. كلمات نغز آن سايه روشنهائى حيرت انگيز است كه بلنداى معانى و فصاحت آن از اوج تصور هر خردمند بالاتر است، به حدى كه با آن كه پانزده قرن است فرياد تحدى و مبارزه طلبى آن در جهان طنين انداز است، جهانيان در برابر اين دعوت آن سر در گريبان حيرت فرو برده اند و در مقابل جلال و عظمت بيكران آن مات و مبهوت مانده اند. معانى ظريف آن چون پرتو آينه لرزان و از دسترس انديشه گريزان است ولى وقتى در دلى افتاد تا ناپديدترين زواياى روان او نفوذ كرده و آن را دربست مجذوب خود مى سازد. تعاليم و رهنمودهاى آن شعله هاى فروزانى از نور الهى است كه در طى سالهاى زياد بر جهان دانش گرمى و نور پاشيده و بشر هر اندازه در جاده علم به پيش مى رود و از اسرار پيچيده جهان خلقت پرده بر مى دارد چهره پر فروغش درخشان تر و حقيقتش نمودارتر مى شود. با اين همه از همان روز نخست كه اين كلمات از حنجره پاك محمد (صلى الله عليه وآله وسلّم ) در زير سقف نيلگون آسمان جزيرة العرب طنين انداخت و گوش دلها را به خود متوجه ساخت، اهريمنانى انسان نما كه نشر و گسترش آن را مخالف منافع شيطانى خود مى پنداشتند بيكار ننشستند و به تلاشهاى مذبوحانه اى دست زدند، نغمه هاى ناموزونى ساز كردند سحر آشكارش خواندند،اساطير الاولينش گفتند، خيالات پريشانش پنداشتند،افتراء به خدا دانستند و چون از اين راه به مقصود خود نرسيدند به معارضه با آن برخاستند ولى جز رسوائى محصولى به بار نياوردند. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلّم ) تا زنده بود كمال مراقبت در حفظ و پاسدارى از دستاوردهاى آن را داشت و به مسلمين توصيه مى فرمود: به اين ريسمان محكم الهى چنگ بزنيد و خود را از چاه ضلالت برهانيد. و در حديثى كه مسلم بين الفريقين است پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلّم ) فرمود: من دو چيز بزرگ و گرانبها در در ميان شما مى گذارم اگر به اين دو چنگ زده و متمسك شويد هرگز گمراه نخواهيد شد و قطعا نجات مى يابيد، و اين دو يكى قرآن و ديگرى اهل بيت من است .
اين تحقيق سعي دارد كه به بررسي يكي از مهمترين آيات قران بپردازد، آيه اي كه هر سوره( به جز سوره توبه) با آن آغاز مي شود: بسم الله الرحمن الرحيم
گرچه هر چه گفته اند و بگوييم و بگويند، قطره اي بيش نيست از درياي معرفت ازلي چرا كه معروف است على (عليه السلام) از سر شب تا به صبح براى ابن عباس از تفسير بسم الله سخن مى گفت ، صبح شد در حالى كه از تفسير با بسم الله فراتر نرفته بود.
دليل شروع سوره هاي قران با " بسم الله الرحمن الرحيم":
هر كار مهمى كه بدون نام خدا شروع شود بى فرجام است.(رسول اكرم)
ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى كنند ، و نخستين كلنگ هر مؤسسه ارزنده اى را به نام كسى كه مورد علاقه آنها است بر زمين مى زنند ، يعنى آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مى دهند .
اين معنا در كلام خداى تعالى نيز جريان يافته ، خداوند متعال كلام خود را به نام خود كه عزيزترين نام است آغاز كرده ، تا آنچه كه در كلامش هست نشانه او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نيز ادبى باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مودب كند، و بياموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهايش اين ادب را رعايت نموده ، آن را با نام وى آغاز نموده ، نشانه وى را به آن بزند، تا عملش خدائى شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلى از آن اعمال ، خدا و رضاى او باشد، و در نتيجه باطل و هالك و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدائى آغاز شده كه هلاك و بطلان در او راه ندارد. خلاصه اينكه پايدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است كه با خدا دارد . در تاييد اين سخن حديثي از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كنم : سزاوار است هنگامى كه كارى را شروع مى كنيم ، چه بزرگ باشد چه كوچك ، بسم الله بگوئيم تا پر بركت و ميمون باشد .
گفتن بسم الله در آغاز هر كار هم به معنى استعانت جستن به نام خدا است ، و هم شروع كردن به نام او و اين دو يعنى استعانت و شروع كه مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفكيك كرده اند و هر كدام يكى از آن دو را در تقدير گرفته اند به يك ريشه باز مى گردد ، خلاصه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند يعنى هم با نام او شروع مى كنم و هم از ذات پاكش استمداد مى طلبم . به هر حال هنگامى كه كارها را با تكيه بر قدرت خداوند آغاز مى كنيم خداوندى كه قدرتش مافوق همه قدرتها است ، سبب مى شود كه از نظر روانى نيرو و توان بيشترى در خود احساس كنيم ، مطمئنتر باشيم ، بيشتر كوشش كنيم ، از عظمت مشكلات نهراسيم و مايوس نشويم ، و ضمنا نيت و عملمان را پاكتر و خالصتر كنيم . و باز روى همين اصل ، تمام سوره هاى قرآن - با بسم الله آغاز مى شود تا هدف اصلى كه همان هدايت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزى و بدون شكست انجام شود .تنها سوره توبه است كه بسم الله در آغاز آن نمى بينيم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنايتكاران مكه و پيمان شكنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصيف خداوند به رحمان و رحيم سازگار نيست .
نقل است كه حضرت نوح (عليه السلام) در آن طوفان سخت و عجيب هنگام سوار شدن بر كشتى و حركت روى امواج كوه پيكر آب كه هر لحظه با خطرات فراوانى روبرو بود براى رسيدن به سر منزل مقصود و پيروزى بر مشكلات به ياران خود دستور مى دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى بسم الله بگويند ( و قال اركبوا فيها بسم الله مجراها و مرسيها ) ( سوره هود آيه 41 ) . و آنها اين سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقيت و پيروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و بركت از كشتى پياده شدند چنانكه قرآن مى گويد : (قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك و على امم ممن معك) ( سوره هود آيه 48 ) . و نيز سليمان در نامه اى كه به ملكه سبا مى نويسد سر آغاز آن را بسم الله قرار مى دهد ( انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم ... ) (سوره نحل آيه30 ).
لفظ جلاله " الله":
در لغت، لفظ جلاله الله در اصل ال اله بوده ، كه همزه دومى در اثر كثرت استعمال حذف شده ، و بصورت الله در آمده است ، و كلمه اله از ماده اله است، كه به معناى پرستش مي باشد ، وقتى مى گويند اله الرجل و ياله معنايش اين است كه فلانى عبادت و پرستش كرد.
اما در معني، كلمه الله جامعترين نامهاى خدا است . زيرا بررسى نامهاى خدا كه در قرآن مجيد و يا ساير منابع اسلامى آمده نشان مى دهد كه هر كدام از آن يك بخش خاص از صفات خدا را منعكس مى سازد ، تنها نامى كه اشاره به تمام صفات و كمالات الهى ، يا به تعبير ديگر جامع صفات جلال و جمال است همان الله مى باشد .به همين دليل اسماء ديگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى كلمه الله گفته مى شود. مثلا ميگوئيم الله رحمان است، رحيم است، ولى بعكس آن را نميگوئيم، يعنى هرگز گفته نميشود: كه رحمان اين صفت را دارد كه الله است. به نمونه هاي بيشتري در قران توجه كنيد:
غفور و رحيم كه به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى كند ( فان الله غفور رحيم - بقره - 226 ) .
سميع اشاره به آگاهى او از مسموعات ، و عليم اشاره به آگاهى او از همه چيز است ( فان الله سميع عليم - بقره - 227 ) .
بصير ، علم او را به همه ديدنيها بازگو مى كند ( و الله بصير بما تعملون - حجرات - 18 ) .
رزاق ، به جنبه روزى دادن او به همه موجودات اشاره مى كند و ذو القوه به قدرت او ، و مبين به استوارى افعال و برنامه هاى او ( ان الله هو الرزاق ذو القوة المتين - زاريات - 58 ) .
و بالاخره خالق و بارء اشاره به آفرينش او و مصور حاكى از صورتگريش مى باشد ( هو الله الخالق البارى المصور له الاسماء الحسنى - حشر - 24 ) .
آرى تنها الله است كه جامعترين نام خدا مى باشد ، لذا ملاحظه مى كنيم در يك آيه بسيارى از اين اسماء ، وصف الله قرار مى گيرند: هو الله الذى لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر : او است الله كه معبودى جز وى نيست ، او است حاكم مطلق ، منزه از ناپاكيها ، از هر گونه ظلم و بيدادگرى ، ايمنى بخش ، نگاهبان همه چيز ، توانا و شكست ناپذير ، قاهر بر همه موجودات و با عظمت .
يكى از شواهد روش جامعيت اين نام آنست كه ابراز ايمان و توحيد تنها با جمله لا اله الا الله مى توان كرد ، و جمله لا اله الا العليم ، الا الخالق ، الا الرازق و مانند آن به تنهائى دليل بر توحيد و اسلام نيست ، و نيز به همين جهت است كه در مذاهب ديگر هنگامى كه مى خواهند به معبود مسلمين اشاره كنند الله را ذكر مى كنند ، زيرا توصيف خداوند به الله مخصوص مسلمانان است .
معنی رحمن و رحیم و فرق آن دو:
مشهور در ميان گروهى از مفسران اين است كه صفت رحمان ، اشاره به رحمت عام خدا است كه شامل دوست و دشمن ، مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار مى باشد. زيرا مى دانيم باران رحمت بى حسابش همه را رسيده ، و خوان نعمت بى دريغش همه جا كشيده همه بندگان از مواهب گوناگون حيات بهره مندند ، و روزى خويش را از سفره گسترده نعمتهاى بى پايانش بر مى گيرند، اين همان رحمت عام او است كه پهنه هستى را در بر گرفته و همگان در درياى آن غوطه ورند .
ولى رحيم اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ويژه بندگان مطيع و صالح و فرمانبردار است ، زيرا آنها به حكم ايمان و عمل صالح ، شايستگى اين را يافته اند كه از رحمت و بخشش و احسان خاصى كه آلودگان و تبهكاران از آن سهمى ندارند، بهره مند گردند .
تنها چيزى كه ممكن است اشاره به اين مطلب باشد آنست كه رحمان در همه جا در قرآن به صورت مطلق آمده است كه نشانه عموميت آنست ، در حالى كه رحيم گاهى به صورت مقيد ذكر شده كه دليل بر خصوصيت آن است مانند و كان بالمؤمنين رحيما : خداوند نسبت به مؤمنان رحيم است ( احزاب - 43 ) و گاه به صورت مطلق مانند سوره حمد .
در روايتى نيز از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود : و الله اله كل شيىء ، الرحمان بجميع خلقه ، الرحيم بالمؤمنين خاصة : خداوند معبود همه چيز است ، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان ، و نسبت به خصوص مؤمنان رحيم است از سویى ديگر رحمان را صيغه مبالغه دانسته اند كه خود دليل ديگرى بر عموميت رحمت او است، و رحيم را صفت مشبهه كه نشانه ثبات و دوام است و اين ويژه مؤمنان مى باشد .
شاهد ديگر اينكه رحمان از اسماء مختص خداوند است و در مورد غير او به كار نمى رود ، در حالى كه رحيم صفتى است كه هم در مورد خدا و هم در مورد بندگان استعمال مى شود ، چنانكه درباره پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) در قرآن مى خوانيم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤف رحيم : ناراحتيهاى شما بر پيامبر گران است، و نسبت به هدايت شما سخت علاقمند است، و نسبت به مؤمنان مهربان و رحيم مى باشد ( توبه - 128 ) .
لذا در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) نقل شده : الرحمان اسم خاص ، بصفة عامة ، و الرحيم اسم عام بصفة خاصة : رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامى است مخصوص خدا ولى مفهوم رحمتش همگان را در بر مى گيرد ) ولى رحيم اسم عام است به صفت خاص ( نامى است كه بر خدا و خلق هر دو گفته مى شود اما اشاره به رحمت ويژه مؤمنان دارد ) .
با اين همه گاه مى بينيم كه رحيم نيز به صورت يك وصف عام استعمال مى شود البته هيچ مانعى ندارد كه تفاوتى كه گفته شد در ريشه اين دو لغت باشد ، اما استثناهائى نيز در آن راه يابد . در دعاى بسيار ارزنده و معروف امام حسين (عليه السلام) بنام دعاى عرفه مى خوانيم : يا رحمان الدنيا و الاخرة و رحيمهما : اى خدائى كه رحمان دنيا و آخرت توئى و رحيم دنيا و آخرت نيز توئى ! سخن خود را در اين بحث با حديث پر معنى و گويائى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلّم) پايان مى دهيم آنجا كه فرمود : ان الله عز و جل ماة رحمة ، و انه انزل منها واحدة الى الارض فقسمها بين خلقه بها يتعاطفون و يتراحمون ، و اخر تسع و تسعين لنفسه يرحم بها عباده يوم القيامة ! : خداوند بزرگ صد باب رحمت دارد كه يكى از آن را به زمين نازل كرده است ، و در ميان مخلوقاتش تقسيم نموده و تمام عاطفه و محبتى كه در ميان مردم است از پرتو همان است ، ولى نود و نه قسمت را براى خود نگاه داشته و در قيامت بندگانش را مشمول آن مي سازد .
اين درس را نيز از بسم الله به خوبى مى توان آموخت كه اساس كار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد كه تا عوامل قاطعى براى آن پيدا نشود تحقق نخواهد يافت، چنانكه در دعا مى خوانيم يا من سبقت رحمته غضبه : اى خدائى كه رحمتت بر غضبت پيشى گرفته است . انسانها نيز بايد در برنامه زندگى چنين باشند ، اساس و پايه كار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند ، قرآن 114 سوره دارد ، 113 سوره با رحمت آغاز مى شود ، تنها سوره توبه كه با اعلان جنگ و خشونت آغاز مى شود و بدون بسم الله است !
تفسیر ادبی و عرفانی "بسم الله الرحمن الرحیم"
نزد اهل عرفان: ب بهار خدا و سین سنای خدا و میم مُلک خدا.
نزد اهل معرفت: ب بهای احدیت، سین سنای صمدیت، میم مُلک الوهیت.
نزد اهل ذوق: ب بّر با اولیاء، سین سّر با اصفیاء، میم منت بر اهل ولاء، ب بّر او با بندگان، سین سّر او با دوستان، میم منت او بر مشتاقان.
آغاز کتاب خدا بر نام الله و رحمن و رحیم از آن جهت است که همه معانی در آن سه نام جمع است و آن معانی سه قسم است: قسمی جلال و هیبت و آن در نام الله است، قسمی نعمت و تربیت و آن در نام رحمن است، قسمی رحمت و مغفرت و آن در نام رحیم است!
معنی دیگر آنست که در آن زمان که خداوند پیغمبر را به خلق فرستاد مردم سه گروه بودند: بت پرستان، جهودان، ترسایان.
گروه نخست نام آفریننده را الله می دانستند و این نام در میان آنان مشهور بود، گروه دوم نام او را رحمن می دانستند و در تورات مذکور، گروه سوم نام او را رحیم می دانستند و نزد آنان در انجیل معروف است.
اینکه آغاز به نام الله و بعد رحمن و سپس رحیم شده. جهت آنست که سرآغاز همه، آفرینش است و بعد قدرت و پرورش و سپس رحمت و آمرزش. یعنی که به قدرت بیافریدم و به نعمت بپروریدم و به رحمت بیامرزیدم!
منابع:
1-تفسیر نمونه اثر آيت الله ناصر مكارم شيرازي
2- تفسیر المیزان اثر علامه سيد محمد حسين طباطبايي
3- قرآن هرگز تحريف نشده اثر استاد علامه حسن حسن زاده آملى
|
خلاصه زندگينامه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنهای « دام ظله» |
« يک نفر را مثل آقاى خامنهای پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.»
امام خمينى «قدس سره»
| ● ازميلاد تا مدرسه |
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنهای فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهای ، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنهای مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند: «منزل پدرى من که در آن متولد شده ام ـ تا چهارـ پنج سالگى من ـ يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر دوران تحصيل ابتدايى را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» گذراندند.
| ● در حوزه علميه |
ایشان پس از آشنایی با جامعالمقدمات و صرف و نحو در دبیرستان وارد حوزه علمیه شدند و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواندند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:
«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواندند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کردند. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواندند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواندند و دوره مقدمات و سطح را به طور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساندند. پدرشان مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشتند. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
| ● در حوزه علميه نجف اشرف |
آيت الله خامنهای که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
| ● در حوزه علميه قم |
آيت الله خامنهای از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنهای به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنهای بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد به ويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.
| ● مبارزات سياسى |
آيت الله خامنهای به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگامي که نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنهای آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
| ● همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره) |
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1338 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
| ● دوّمين بازداشت |
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنهای با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان به ويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
| ● سوّمين و چهارمين بازداشت |
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
| ● پنجمين بازداشت |
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».
| ● بازداشت ششم |
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنهای در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن(ع)» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل میشد و هزاران نف ر ازمردم مشتاق به ويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنهای در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.
| ● در تبعيد |
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنهای را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
| ● در آستانه پيروزى |
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى(قدس سره) از پاريس به تهران،و از سوی ایشان «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنهای نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
| ● پس از پيروزى |
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رئوس آنها مى پردازيم:
● پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
● معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
● سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
● امام جمعه تهران، 1358.
● نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
● نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
● حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
● ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
● رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنهای در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دومين بار به اين مقام و مسئوليت انتخاب شدند.
● رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
● رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
● رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
● رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسئوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.
رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بردبارترين (۳۶۶)، شجاعترين (۳۶۷)، عادلترين (۳۶۸)، و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت .(۳۶۹) از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند (۳۷۰) و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. (۳۷۱) كسى از او چيزى نمى خواست مگر اين كه به او مى داد.(۳۷۲) آنگاه به قوت سالانه خود مى پرداخت و از آن هم ايثار مى كرد، و چه بسا كه خود پيش از پايان سال ، اگر چيزى به او نمى رسيد محتاج مى شد.(۳۷۳) به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد (۳۷۴) و با همسران گوشت خرد مى كرد. (۳۷۵) از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد (۳۷۶) و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت . (۳۷۷) و هديه را قبول مى كرد اگر چه يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد.
مال صدقه را نمى خورد. (۳۷۸) و در پاسخ دادن به سخن كنيز و فرد تهى دست تكبر نمى ورزيد. (۳۷۹) براى پروردگار خشمگين مى شد، نه براى خود. (۳۸۰) حق را اجرا مى كرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام مى شد. (۳۸۱) از طرف گروهى از مشركين پيشنهاد كمك در مقابل گروه ديگرى از مشركين به آن حضرت شد در حالى كه او كم باور بود و حتى به يك فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود: ((من از مشرك كمك نمى طلبم .)) (۳۸۲) جنازه يكى از فضلاى اصحاب و نيكانشان كه در بين يهوديان كشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت كرد در حالى كه اصحاب آن حضرت به يك شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، (۳۸۳) و از گرسنگى سنگ به شكم مباركش مى بست ،(۳۸۴) هر خوراكى را كه حاضر بود ميل مى كرد، درباره آنچه موجود بود نمى پرسيد و آن را رد نمى كرد و از خوردن غذاى حلال خوددارى نمى فرمود. اگر خرمايى بدون نان به دستش مى رسيد ميل مى كرد و اگر كبابى پيدا مى كرد مى خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود مى خورد و اگر حلوا و يا عسلى بود مى خورد و اگر شير بدون نانى مى يافت به آن اكتفا مى كرد و اگر خربزه تازه اى بود، مى خورد.(۳۸۵) در وقت غذا خوردن تكيه نمى داد و روى سفره نمى نشست بلكه حوله اى زير پاهايش مى انداخت .(۳۸۶)
از نان گندم سه روز متوالى سير نخورد تا به ديدار خدا شتافت و اين اعمال را از باب ايثار و به خاطر كمك به ديگران مى كرد نه به دليل فقر و نه به سبب بخل (۳۸۷). دعوت به مهمانى را قبول مى كرد (۳۸۸) و به عيادت بيماران مى رفت ، و تشييع جنازه مى كرد. (۳۸۹) در بين دشمنانش تنها و بدون پاسدار راه مى رفت ، (۳۹۰) از همه مردم متواضع تر بود و از همه ساكت تر اما نه از راه كبر (۳۹۱) و سخنش رساتر از همه بود بدون كلام زايد (۳۹۲) و خوشروتر از همه مردم بود؛ (۳۹۳) هيچ امرى از امور دنيا او را وحشت زده نمى ساخت . (۳۹۴) هر لباسى كه ممكن بود مى پوشيد؛ گاهى پارچه اى به دور خود مى پيچيد و گاهى برد مخصوص يمنى و گاهى جبه پشمى ، هر پوشيدنى اى را كه از راه مباح در اختيار داشت مى پوشيد. (۳۹۵) انگشترى اش نقره بود، (۳۹۶) كه به انگشت كوچك دست راست و چپش مى كرد.(۳۹۷) بر پشت مركب خود، برده و غير برده را سوار مى كرد. (۳۹۸) بر هر چه ممكنش بود، از قبيل اسب ، شتر، استر شهبا و الاغ ، سوار مى شد و گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و كلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عبادت مى كرد. (۳۹۹) بوى خوش را دوست مى داشت و از بوهاى بد ناراحت مى شد.(۴۰۰) با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراك مى شد، (۴۰۱) و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مى كرد.(۴۰۲) با خويشاوندان صله رحم مى كرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. (۴۰۳) بر كسى ستم روا نمى داشت . (۴۰۴) هر كه از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت . (۴۰۵) شوخى مى كرد ولى جز سخن حق نمى گفت . (۴۰۶) مى خنديد اما نه با صداى بلند. (۴۰۷) بازى مباح و مجاز را مى ديد و نهى نمى فرمود. (۴۰۸) كسى با صداى بلند با آن حضرت صحبت مى كرد، تحمل مى فرمود.(۴۰۹) يك ماده شتر و گوسفندى داشت كه خود و اعضاى خانواده اش از شير آنها تغذيه مى كردند.(۴۱۰) غلامان و كنيزانى داشت ، از نظر خوراك و پوشاك بر آنها برترى نداشت ، (۴۱۱) جز در كار خدايى و يا كارى كه ناگزير بر صلاح خودش بود، وقت را نمى گذراند.(۴۱۲) به باغهاى اصحابش تشريف مى برد. (۴۱۳)
هيچ مستمندى را به سبب بى چيزى و درماندگى اش تحقير نمى كرد، و هيچ شاهى را به سبب سلطنتش اهميت نمى داد، براى هر دو، در پيشگاه خدا يك نوع دعا مى كرد.(۴۱۴)
خداوند اخلاق خوب و سياست كامل را در آن حضرت با وجود اين كه بى سواد بود جمع كرد، نه مى توانست بنويسد و نه بخواند، در مناطق كوهستانى و بيابانهاى خشك (۴۱۵)، در حال گوسفند چرانى و يتيمى كه نه پدر داشت و نه مادر، بزرگ شد. پس خداوند تمام اخلاق نيك و راه و رسم پسنديده و شرح حال گذشتگان و آيندگان ، و آنچه را كه باعث نجات و رستگارى در آخرت و غبطه در امر خير و موفقيت در دنيا بود و با واجب و ترك امور زايد ارتباط داشت به آن حضرت
رسول خدا صلى اللّه عليه و اله بردبارترين (۳۶۶)، شجاعترين (۳۶۷)، عادلترين (۳۶۸)، و پاكدامن ترين مردم بوده است . با هيچ زنى كه او را در ملكيت خود نداشت و يا به همسرى خود درنياورده بود و يا از خويشاوندان محرم او نبود، تماس نداشت .(۳۶۹) از همه مردم بخشنده تر بود، هيچ دينار و درهمى شب در نزد او نمى ماند و اگر وجهى زياد مى آمد و كسى را پيدا نمى كرد كه به او بدهد و شب ناگهان مى رسيد به خانه نمى رفت تا آن را به نيازمندش مى رساند (۳۷۰) و از آنچه خدا به او داده بود تنها به مقدار قوت سالانه خود از ساده ترين چيزى كه در دسترس بود از خرما و جو برداشت مى كرد و بقيه آن را در راه خدا مى داد. (۳۷۱) كسى از او چيزى نمى خواست مگر اين كه به او مى داد.(۳۷۲) آنگاه به قوت سالانه خود مى پرداخت و از آن هم ايثار مى كرد، و چه بسا كه خود پيش از پايان سال ، اگر چيزى به او نمى رسيد محتاج مى شد.(۳۷۳) به دست خويش كفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى كرد (۳۷۴) و با همسران گوشت خرد مى كرد. (۳۷۵) از همه كس با حياتر بود، به چهره كسى خيره نمى شد (۳۷۶) و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت . (۳۷۷) و هديه را قبول مى كرد اگر چه يك جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد.
مال صدقه را نمى خورد. (۳۷۸) و در پاسخ دادن به سخن كنيز و فرد تهى دست تكبر نمى ورزيد. (۳۷۹) براى پروردگار خشمگين مى شد، نه براى خود. (۳۸۰) حق را اجرا مى كرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام مى شد. (۳۸۱) از طرف گروهى از مشركين پيشنهاد كمك در مقابل گروه ديگرى از مشركين به آن حضرت شد در حالى كه او كم باور بود و حتى به يك فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود: ((من از مشرك كمك نمى طلبم .)) (۳۸۲) جنازه يكى از فضلاى اصحاب و نيكانشان كه در بين يهوديان كشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت كرد در حالى كه اصحاب آن حضرت به يك شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، (۳۸۳) و از گرسنگى سنگ به شكم مباركش مى بست ،(۳۸۴) هر خوراكى را كه حاضر بود ميل مى كرد، درباره آنچه موجود بود نمى پرسيد و آن را رد نمى كرد و از خوردن غذاى حلال خوددارى نمى فرمود. اگر خرمايى بدون نان به دستش مى رسيد ميل مى كرد و اگر كبابى پيدا مى كرد مى خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود مى خورد و اگر حلوا و يا عسلى بود مى خورد و اگر شير بدون نانى مى يافت به آن اكتفا مى كرد و اگر خربزه تازه اى بود، مى خورد.(۳۸۵) در وقت غذا خوردن تكيه نمى داد و روى سفره نمى نشست بلكه حوله اى زير پاهايش مى انداخت .(۳۸۶)
از نان گندم سه روز متوالى سير نخورد تا به ديدار خدا شتافت و اين اعمال را از باب ايثار و به خاطر كمك به ديگران مى كرد نه به دليل فقر و نه به سبب بخل (۳۸۷). دعوت به مهمانى را قبول مى كرد (۳۸۸) و به عيادت بيماران مى رفت ، و تشييع جنازه مى كرد. (۳۸۹) در بين دشمنانش تنها و بدون پاسدار راه مى رفت ، (۳۹۰) از همه مردم متواضع تر بود و از همه ساكت تر اما نه از راه كبر (۳۹۱) و سخنش رساتر از همه بود بدون كلام زايد (۳۹۲) و خوشروتر از همه مردم بود؛ (۳۹۳) هيچ امرى از امور دنيا او را وحشت زده نمى ساخت . (۳۹۴) هر لباسى كه ممكن بود مى پوشيد؛ گاهى پارچه اى به دور خود مى پيچيد و گاهى برد مخصوص يمنى و گاهى جبه پشمى ، هر پوشيدنى اى را كه از راه مباح در اختيار داشت مى پوشيد. (۳۹۵) انگشترى اش نقره بود، (۳۹۶) كه به انگشت كوچك دست راست و چپش مى كرد.(۳۹۷) بر پشت مركب خود، برده و غير برده را سوار مى كرد. (۳۹۸) بر هر چه ممكنش بود، از قبيل اسب ، شتر، استر شهبا و الاغ ، سوار مى شد و گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و كلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عبادت مى كرد. (۳۹۹) بوى خوش را دوست مى داشت و از بوهاى بد ناراحت مى شد.(۴۰۰) با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراك مى شد، (۴۰۱) و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مى كرد.(۴۰۲) با خويشاوندان صله رحم مى كرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدم بدارد. (۴۰۳) بر كسى ستم روا نمى داشت . (۴۰۴) هر كه از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت . (۴۰۵) شوخى مى كرد ولى جز سخن حق نمى گفت . (۴۰۶) مى خنديد اما نه با صداى بلند. (۴۰۷) بازى مباح و مجاز را مى ديد و نهى نمى فرمود. (۴۰۸) كسى با صداى بلند با آن حضرت صحبت مى كرد، تحمل مى فرمود.(۴۰۹) يك ماده شتر و گوسفندى داشت كه خود و اعضاى خانواده اش از شير آنها تغذيه مى كردند.(۴۱۰) غلامان و كنيزانى داشت ، از نظر خوراك و پوشاك بر آنها برترى نداشت ، (۴۱۱) جز در كار خدايى و يا كارى كه ناگزير بر صلاح خودش بود، وقت را نمى گذراند.(۴۱۲) به باغهاى اصحابش تشريف مى برد. (۴۱۳)
هيچ مستمندى را به سبب بى چيزى و درماندگى اش تحقير نمى كرد، و هيچ شاهى را به سبب سلطنتش اهميت نمى داد، براى هر دو، در پيشگاه خدا يك نوع دعا مى كرد.(۴۱۴)
خداوند اخلاق خوب و سياست كامل را در آن حضرت با وجود اين كه بى سواد بود جمع كرد، نه مى توانست بنويسد و نه بخواند، در مناطق كوهستانى و بيابانهاى خشك (۴۱۵)، در حال گوسفند چرانى و يتيمى كه نه پدر داشت و نه مادر، بزرگ شد. پس خداوند تمام اخلاق نيك و راه و رسم پسنديده و شرح حال گذشتگان و آيندگان ، و آنچه را كه باعث نجات و رستگارى در آخرت و غبطه در امر خير و موفقيت در دنيا بود و با واجب و ترك امور زايد ارتباط داشت